پسر نفرى پانصد تومان و براى شش دختر نفرى سيصد تومان كه جمعا مىشود سه هزار و ششصد تومان مواجب آن مظلوم بچهها از مواجب مرحومه احترام السلطنه هم حقوقى دارند اگر اين استدعاى جزئى قبول شود آنوقت پسرها تقريبا هزار و دخترها پانصد خواهند داشت .
جواب جناب نير الملك عمو و اخوى محمد قلى خان را در آنموقع سراسر تشوير با خاطر پريشان چه نوشتم خاطر ندارم هرچه نوشته باشم درنظر ايشان منطقى و موافق مصالح شخصى نبوده است . شرط علاقه اين بود كه بلا تأمل آذربايجان را رها كنم و به تهران بروم . ميدانم كه مدتى سر بگريبان داشتم و در اختيار رأى نگران بودم ، همان حالى كه درموقع توپ بستن بمجلس و تكليفاتى كه به من ميشد داشتم و نوشتهام ، پيه تمام مصيبتها را كه براى خودم و خانواده به نظر مى - آوردم بتن ماليدم آخر طرف ملت را گرفتم . حال هم بين دو مشكل واقع شدهام فكر حال خانواده و آشفتگى كوچك و بزرگ ، زن و مرد . جگر مرا در آتش ميدارد از طرف ديگر در ميان آتشى هستم كه اگر شب و روز در اطفاى آن غفلت بكنم شعلهور خواهد شد و خانوادهها خواهند سوخت و اگر من رها كنم و بروم آن آتش ناگزير مشتعل خواهد شد چرا بتقصير من بشود چند روز با خودم در جدال بودم نامههائى كه انجمن ايالتى آذربايجان به من نوشته بود و نامههاى انجمن سعادت اسلامبول را بخاطر ميآوردم و توسل مردم تبريز را در نظر مىگرفتم هيجانى را كه درموقع استعفا از انجمن و تجار تبريز ديده بودم به حساب ميگذاشتم آخر مصمم به توقف شدم . علاينه مى - ديدم كه پس از من چهها پيش خواهد آمد ، صنيع الدوله عوض ندارد و از رفتن من به تهران بر - نخواهد گشت ، مصيبت جبرانناپذير اتفاق افتاده است و از وجود من در تهران آن فايدهاى را كه تصور مىكنند برخاسته نيست ، وجود معطله خواهم شد ، شهرى يا خود مملكتى مرا موجد و نگاهدار آسايش خود ميدانند و باميدوارى مرا خواستهاند شرط مروت نيست از خدمت آنها سر بپيچانم ولو مورد ملامت كسان خود بشوم يا هدف انتقاد مردم خودخواه . من بين دو آتش معطل بودم در يكى خودم ميسوختم در يكى شهرى آتش ميگرفت سوختن خودم را ترجيح دادم ميدانستم رقبا دست از من برنخواهند داشت و من از اين مخمصه خلاص نخواهم شد .
گفتم به اختيار دست از خدمت نكشيده باشم و تا معذور نباشم پادارى كنم .
مهدى نرود به سختى از پيش * با قيد كجا رود گرفتار
نه مجلس نه نايب السلطنه نه رئيس الوزراء اظهار تأسفى نكردند و تسليتى نگفتند . سوء قصد نسبت بصنيع الدوله هفتهاى سرزبانها بوده است ، چرا بايد نظر مراقبتى از طرف نظميه به او نباشد ، چه تصور بايد كرد قاتلين او را راه گذر گرفته است .
گوى را گفتند كاى بيچاره سرگردان مباش * گوى مسكين را چه تاوان است چوگان را بگوى
در تهران صحبت از سوء قصد نسبت به من مىشود ، نظميه در مرند و خوى و ميانه مراقب احوال است .
رقعهء حاج محمد تقى شاهرودى
اگر حال باطنى جناب مخبر الملك را بخواهيد حال اغلب مردم كه جگرهاشان از دست كارهاى مصادر امور خون است . فرقهء دموكرات بقدرى كه ميتواند از غلطكارى جلوگيرى مىكند . بنده مسلك بلد نيستم هركس خيرخواه مردم باشد با او همراهم ، فرقهء دموكرات فعلا لا لحب على بل لبغض معاويه خوب كار مىكند ، البته در امورات دموكراتهاى واقعى لازم بود اظهار مرحمت بفرمائيد و فرمودهاند در تهران كار اين فرقه مثل سيل پيش ميرود . از بابت آقاى تقىزاده البته هر قسم صلاح دانستيد از نوشتن كاغذى به او ، او را خواستن به تبريز يا قسم ديگر رفتار خواهيد كرد اقل الحاج محمد تقى شاهرودى 23 ربيع الثانى 29 چه بگويم بهتر آن است كه هيچ نگويم .
حمل تنخواه بانك انگليس
بانك انگليس خبر داد كه چهل و دو هزار تومان در ميانج داريم اگر در ظرف 24 ساعت وسيلهء تأمين از طرف حكومت فراهم نشود از باغ شمال دستهاى تقاضا خواهيم كرد بروند وجه را بسلامت بياورند و دستجات شاهسون در