تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
مرغ جائى رود كه چينه بود * نه به جائى رود كه چى نبود . .
مسلك امروز بچاپ قدريش را هم بما بده است نه مادر وطن ميشناسد نه پدر مملكت ، من يك كلمهء پدرم را در تمام عمر وجههء نظر قرار دادم و آن « نميخواهم » است شبى از گرفتارى خودشان در زمان ميرزا حسين خان صدر اعظم صحبت ميفرمودند . تلگرافخانه محل نظر مخصوص ناصر الدين شاه بود كه ميخواست هر روز از همه‌جا خبر مستقيم داشته باشد ، ميرزا حسين خان طالب بود اخبار بتوسط او بشاه برسد يا اقلا قبلا مطلع باشد ، پدرم برحسب وظيفه اخبار را مستقيما بعرض مىرساند ، ميرزا محمود خان قمى فريب ميرزا حسين خان را در رياست تلگرافخانه خورد و مغضوبا معزول شد ، امين السلطان هم روى همين اصل با پدرم مخالف بود ، فرمودند نه سال ميرزا حسين خان با قدرت صدارت و داشتن اختيارات با من عداوت كرد چشم همهء ادارات سلطنتى : آبدارخانه ، قهوه‌خانه ، نظارت خواجه‌سرا بلكه حرمسرا بدست او بود من چكاره بودم فكر كردم ديدم يك حربه فقط براى من هست و آن « نخواستن » بود با اين حربه فايق آمدم اين كلمه همه‌جا و همه‌وقت در گوش من هم بود به حمد اللّه چنان كه در بر من چه گذشت گفته‌ام .
نه از رشوت مرا فلسى است در خوان * نه از ذمه مرا خارى است بر تن
من ظاهرا به تقاضاى سفارت روس باطنا اسباب‌چينى سپهسالار تنك آمده از تبريز رفتم و شد آنچه شد . نيكلا قنسول فرانسه در پاريس به من گفته بود كه دولت اصرار دارد من به تبريز بروم ميگويند دولت روس قصد دارد آذربايجان را تصرف كند تو چون بصير در محل هستى بايد به تبريز به روى و از اقدامات مقدماتى خبر بدهى . من با اين اطلاع به تبريز آمدم با وجود من بهانه بدست آوردن مشكل بود مرا نخواستند و دولت نفهميد . سپهسالار در بانك روس سفيد مهر دارد هرچه ميخواهد ميدهند مطيع است و ريزش دستش زياد است و الا يك همچو ديوانه‌اى را چه برياست وزراء . حكايت رسومات ، تيراندازى منزل ميرزا على اكبر خان ، تلفن باغ شمال ، ازدحام بر عليه من ، تحريكات محمود خان خواجه همه را نوشته‌ام .

حركت از تبريز

سوم شعبان 27 من وارد تبريز شدم اواخر شعبان 29 از تبريز رفتم قبل از آفتاب حركت كردم كسى خبردار نشد . با حاج نظام الدوله به پل آجى رفتيم بشارت الدوله و كاظم خان سرتيپ‌زاده سر پل منتظر بودند خداحافظى آخر به عمل آمد مرخص شدم و همه را بانضمام خودم به خدا سپردم . از تفليس بشارت الدوله و كاظم خان روانهء تهران شدند من راه فرنگ را پيش گرفتم مقصد وينه است
هامش
لونمانLEvenement11 هزار فرانك لاكسيونL'Action9 هزار فرانك لافرانسLa France11 هزار فرانك لوراپلLe Rappel7 هزار فرانك لوژيلباسLe Gil Blas2 هزار فرانك پارى ژورنالParis journalتان و ماتن قبلا سرسپرده‌اند . اين حال روزنامه‌هائى است كه سرمايهء ثابت دارند و مسلك معلوم در موقع قرضه به صرف مبلغ بخسى ميلياردها از كيسهء فرانسه رفت و جنگ بين الملل حادث شد كه در دنبال آن آتش هنوز دود عالم را گرفته است . من نميدانم فرق سلطنت و جمهورى چيست در سلطنت چه غلطى كرده‌اند كه در جمهورى نكرده‌اند در هرحال شهوات اغراض حرص و آز حكمفرما است باقى آنچه گفته مىشود دروغ . از اخبار كه در آن هم تحريف مىشود كه بگذريم غالب مقالات فسادانگيز است و فحشاآميز خداوند ملل را از شر روزنامه حفظ كند و قليل من عبادى الشكور .
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 228 | مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )