گو كدامين شهر از آنها خوشتر است * گفت آن شهرى كه در وى دلبر است
از وينه به كارلسباد رفتم ، دو هفته ماندم ، اقرار بگناه سبب آمرزش است ، كسى نيست كه از لغزشى مصون مانده باشد از هدايت جد من است .
روز محشر كه بپرسند ز من قاتل را * ديده را نام برم اول وزانپس دل را
سرنوشت من گرفتارى به دو روزا بود هردو غنچهء نورسيده و گل نشگفتى يكى در عنفوان جوانى كه بمعاشقه پلاطنى گذشت و به حمد اللّه دست از پا خطا نشد يكى در اواسط زندگى كه متأسفانه مايهء غبطهء ساليان دراز شد در آلمانى مثل است كه سن مانع سفاهت نيست مگر بشعر سعدى عذر بخواهم .
گل بخواهد چيد بىشك باغبان * ور نچيند خود فرو ريزد ز بار
علاقه دوجانبه بود و گاهى ميخواند :
Pflueck die Rosen Kuen .
Die dir im Wege bluehn .
Nimm nur Was dir bestimmt .
Weil sonst ein anderer nimmt .
همان مضمون شعر شيخ است به فتواى تمدن .
چون گلى بينى براهت هان دلير * روبچين و بهرهء خود زو بگير
ور نچينى ديگرى خواهدش چيد * پر بريزد گل اگر زرد است و دير
در كالسباد ته كيسهاى كه بود بالا آمد به برلن رفتم با آشنايان قديمى بسويس رفتيم . چندى در محل انگادين كه سابق هم آنجا را ديده بودم بخوشى گذشت و پس از ناخوشيهاى تبريز لازم بود . زمان تعطيل بسر رسيد ميبايست دل از آن قطعهء بهشت سرشت برداشت .
كنار درياچهء كنستانس خبر رسيد كه سردار اسعد به سنموريس رفته است .
برگشتم و يك ماهى با او بودم احياء الملك و دبير الملك با او هستند ، سردار اسعد چشمش ضعيف شده است در سنموريس آب مىخورد از رفتار نظام السلطنه در فارس رنجيده بفرنگ آمده است دبير الملك براى سعى در معاودت او مأمور است .
انگادين از محال سويس به طرف ايتاليا و اطريش از بهترين نزهتگاهها است درياچهها كوه برفى و مناظر دلكش دارد و هواى خوش . قبلا كه با رفقا به انگادين آمده بوديم روزى به توچال بلاى اسكى