منزل نمىآيم ، به منزل نظام الدوله رفتم در راه از نظميه راپرتى رسيد كه صادق را آوردند . به تبريز خبر رسيده بود كه صادق نامى مأمور است مرا بكشد و حركت كرده است نظميه مراقب شد در ارونق او را گرفتند به شهر آوردند گفتم بيايد در منزل حاجى نظام الدوله سه روز در منزل حاج نظام الدوله ماندم . روز دوم سردار عشاير از يكانات برگشته نزد من آمد پاكتى باد كرده روى ميز گذارد دانستم در آن چيزى هست ، سر پاكت را باز كردم مكتوبى بود خواندم نوشته بود بطوريكه قول داده بودم رفتم خدمت را انجام دادم يك پياله مس از مال كسى تصرف نكردم نمايندگان انجمن و حكومت هزار و پانصد منات از دهات گرفتند هفتصد و پنجاه منات به من دادند براى اينكه كارشكنى نكنند گرفتم ، در پاكت است اين بود رفتار سركردهء دويست نفر دزد . او را تمجيد كردم و پاكت را به خودش دادم گفتم حلالت باشد طرز حكومت است كه مردم را دزد مىكند . صادق هم آمد ملاقات شد گفتم اگر مأمورى مهديقلى را بكشى منم اگر ايالت آذربايجان را من نيستم ، انكارى ابلغ من الاقرار كرد ، اين پرده هم گذشت .
بشارت الدوله حسابها را تسويه كرد دويست و چهل تومان داشتم دويست و پنجاه تومان هم از رحيم آقا قرض كردم ، از تهران مخبر الملك به من نوشته بود از ايران خارج شو .
مكتوب نير الملك عمو
خدمت ملت خوب است و بهترين خدمات امروز تربيت جوانان است ولى كدام ملت ؟ كدام مردم ! در چه مملكت ؟ امروز با اين هرجومرج و عداوت عمومى مردم و جسارتى كه روزنامهچيان ملاها و هوچيان پيدا كردهاند من راضى نميشوم جنابعالى را با اين زحمات كه مشاهده ميكنم و با اين خطر و ضررهائى كه داريد گرفتار ببينم .
صلاح حال اين است كه اگر كار جنابعالى منحصر به تربيت عام باشد تمكين و قبول نمائيد به شرط آنكه مداخله در مستمريات ملاها و منع روزنامهچيان نفرمائيد . خطر روزنامهچى بيش از هر - گونه خطرى است ، خداوند حفظ نمايد ، اصرار مردم را قبول نفرمائيد بديهائى كه الى حال اتفاق افتاده و خواهد افتاد و مجالس مختلف كه در اين شهر ترتيب دادهاند تمام ناشى از روزنامهچيان مغرض است احدى هم نمىتواند منع نمايد آنچه من ميخوانم و مىشنوم شب و روز مرتعشم و حفظ خداوند را براى شما از زبان و خيال اين مردم ميخواهم مردم دست از شماها برنميدارند ، جز ترك ايشان آسايش نخواهيد داشت من آنچه ميدانم ميگويم . جعفر قلى « 1 »
حقيقت امر همين است كه نوشتهاند و همين خواهد بود . چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم
تقصير بزرگ من همين است كه پس از خدمات ديگر و سه سال حكومت آذربايجان نقدينهء من دويست و چهل تومان است ، شعر انورى هم به درد اين مردم نميخورد .
چندانكه مروت است در دادن * در ناستدن هزار چندان است
لا تزنى و لا تتصدق امروز تزنى و تتصدق شده است .
گفته مىشود روزنامهنويس ، ما روزنامهنويس نداريم روزنامهنويس آلت دست مغرض متمكن است هر دشمنى كه ميخواهند به زبان روزنامه انجام ميدهند رشوهدادن روس را بروزنامهنويس در صفحهء 222 گفتهام ما چه توقع داشته باشيم « 2 » .
حق با عبارت گلستان است :
هامش
( 1 ) - اين مرقومهء مرحوم عمو عليه الرحمه امضاء ندارد البته ملاحظه فرمودهاند مبادا بدست غيرى بيفتد .
( 2 ) - به پيشنهاد ايزولسكى صدهزار فرانك از پطرزبورغ بپاريس فرستادند و با تصويب پوان كاره از قرار ذيل تقسيم شد :
لالانترنLa Lanterne42 هزار فرانك - لورورL Aurore17 هزار فرانك -