تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
است ؟ مجلس غير از توجه ملوكانه بجريان امور تمنائى ندارد . مصالح عمرو و زيد غير از اين است . از بىنظمى ماليه استفاده ميكنند ، عدليه را بىبند و بار ميخواهند كه رعيت را بچابند . رشوه ميگيرند و امتياز مىدهند . اختلاف در منافع مردم دربارى است كه وجود مجلس را منافى منافع خود ميدانند چاكر با آنكه راندهء درگاهم ، چون دولتخواه شاهم ، از برلن لازم دانستم به وظيفهء چاكرى عرايض صادقانه را بعرض برسانم ، فدوى مهدى قلى .

به مشير السلطنه نوشته شد

اگر در ايران ، عنوان مشروطيت پيش نيامده بود ، دولت ميبايست مشروطه از چوب بتراشد . تصور نفرمايند دوباره به حكومت جاهليت برميتوان گشت . گفته شده است ، مشروطيت در ايران زود بود و مقدمات چند ميخواست ، منكر نيستم . حال امرى واقع شده است بزدوخورد بهتر نمىشود ، دولت بايد بمهربانى و تدبير ، با حسن نيت ، مجلس را اداره كند . مجلس ، هرگز تقاضائى بر خلاف خير مملكت نميكند و خير مملكت خير شاه است . اگر خير عمرو و زيد نيست نباشد . به تشدد غوغا خوابيدنى نيست و اوضاع روزبروز پيچيده‌تر مىشود و خدا داناست بكجا خواهد رسيد .
بدان شاهى كه با دست ولايت * اساس كفر را از بيخ بركند ورت زين نيست باور تا بيارم * ز هر ملت كه خواهى سخت سوگند گرم دهرى همىخوانى بديهور * ور از گبران همىدانى به پازند ور اسرائيليم دانى بيعقوب * و گر نصرانيم خوانى به فرزند كه اين راهى كه زى مغرب‌گرائى * برآرد عاقبت سر از دماوند
چهار بيت اول ، از حسنقلى خان پسر امان اللّه خان ، والى كردستان است . شعر آخر را بدان ملحق كردم و از غرائب است كه آخر كار شاه و ملت . در اطراف دماوند خاتمه يافت .

مكتوب انجمن ايالتى 13 ذيقعدهء 1326 از تبريز

تعليقه‌اى كه در 27 رمضان از برلن به ياد اعضاى انجمن ايالتى ، يعنى ارادت‌كيشان صميمى خود مرقوم و اظهار غمگسارى فرمودند ، بر مراتب اميدوارى اين خادمان وطن افزود .
راستى خاتم فيروزهء بواسحقى * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود
اگرچه بادهاى مخالف ، زمام اين كشتى آفت رسيده را ، از كف كفايت آن كاپيتن عالم روشن‌ضمير گرفته ، نگذاشت به ترميم چرخهاى شكستهء آن بپردازند ، با يك نظر سطحى مىبينيم كه عرض و طول آذربايجان ، قدم‌بقدم ، شهادت ميدهد بر اينكه در آن مدت قليل ، چه تعليمات سعادت باقى گذارده و چه خدمات عمده را در اصلاح حال اين مملكت درنظر داشتند . چنان كه سكنه و ملاحين غيرتمند . همان نقشهء افكار عالمانه را پيشنهاد خود ساخته ، سفينهء مقصود را ، فى الجمله به مقصد رسانيده‌اند . فعلا همان نكات سياسى را كه متذكر شده‌اند ، از تأمين تجارت و حفظ حقوق خارجه و نظم طرق و شوراع تماما فراهم است . احتياج تبريزيان ، امروز فقط بوجود يك سرپرست مهربان است ، آن هم منحصر به شخص حضرتعالى است . گمان نميبريم كه در اين‌موقع احتياج وطن ، اين دعوت خالصانه را قبول نفرموده ، اهالى غيور تبريز را محروم و بىسرپرست بگذارند . واضحتر عرض كنيم ، آذربايجان ، امروز چشم يارى و خدمت از حضرت عالى دارد . همينقدر عرض مينمائيم كه هرگاه از تشريف‌فرمائى دريغ فرمائيد ، وجدان خود و خاك وطن را مغموم و مهموم خواهيد فرمود . منتظر وصول خط جوابيه هستيم . انجمن آذربايجان تقىزاده ، از لندن شرحى به من مينويسد ، اظهار عقيدت مىكند و ميگويد ؛ تا شما در تهران بوديد ، بما راست ميگفتيد ، شما كه رفتيد حقايق بما گفته نشد و شد آنچه شد . سخن در دروغ و راست نيست ، سخن در طرز فكر و استفاده از موقع است ، عمارت مجلل و دستگاه رنگين ، حسن تدبير نميآورد . كيفيتى طبيعى لازم است ، من در هرموقع باقتضاى وقت استفاده ميكردم