تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
ترسمش آن خفته در دامان كوه سيل‌خيز * خوابش از سر نگذرد تا آبش از سر بگذرد
ايام ملاقات نزديك باد ؛ محمد قلى تقىزاده در لندن بود و مذاكرات ميكرد ، كارى كه از من ساخته بود روانه كردن سردار اسعد بود به اصفهان كه به حمد اللّه از آن نتيجه گرفته شد . نقشهء اصلاح بود ، ريشهء فساد كنده شد . رقعهء صنيع الدوله را به معتمد خاقان و غيره نشان دادم ، تصديق كردند كه حركت موقع ندارد . انجمن لندن يكى از مؤسسات سياسى است و ابدا فايده به حال كسى ندارد ،
يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ .
با موافقت دولت انگليس مجلس را به توپ بسته‌اند . از انجمن لندن چه كار ساخته است .
به غمخوارگى جز سر انگشت من * نخارد كس اندر جهان پشت من

قيد بى جا

دلپش در پاريس ، رستورانى است ، مخصوص تجار ، ناهار و شامى ميدهند تميز و مشتمل بر پنج غذا ، به قيمت ثابت دو فرانك و نيم . من غالبا در آن رستوران غذا ميخوردم ، مصطفى قلى خان اخوىزاده ، كريم خان عموزاده و ابو الحسن خان همشيره‌زاده ، گاهى همراه بودند . اخوىزاده ، معتقد بود كه در دووال ناهار بخوريم ، به همين قيمت ، گفتم چرا ؟ گفت اينجا همه ميدانند بچه قيمت ناهار خورده مىشود ، در دووال معلوم نيست ، گفتم در نظر من غذاى اينجا بهتر است و كى چه خيال مىكند على السويه است . ديگر در پاريس كارى نداشتم ، كيسه هم خالى بود ، به برلن برگشتم . در پاريس روزى به قبرستان پرلاشز رفتم سر قبر باقر خان مرحوم ، پسرعمه ، فاتحه خواندم و نمره گرفتم . قبور بسيارى از بزرگان آنجا هست ، بعضى فوق العاده مزين ، از اساتيد ، حجاريهاى عالى بر سر قبور نصب است .
زدم تيشه يكروز بر تل خاك * به گوش آمدم ناله‌اى دردناك كه زنهار اگر مردى آهسته‌تر * كه چشم و بناگوش و موى است و سر
لازم است گاهى به قبرستان رفتن كه مرگ فراموش نشود ، بالجمله نمرهء قبر باقر خان را گرفتم .

مكتوب ديگر مخبر الملك

« قربانت شوم » هرچند فاصلهء كاغذها را زياد ميكنم . براى اينكه بتوانم تازه‌اى بنويسم ممكن نمىشود . اگرچه ناشيگرى نبايد كرد ، امروز مىتوانم براى شما يك دستخط چاپ شده در جوف پاكت بگذارم كه رئيس مطبعهء آن عبد اللّه قاجار است و منشى آن ( شيخ نورى ) ما شاء اللّه صد بيت منظرهء پرلاشز كتابت كرده ، بدون اينكه يك سطر مطلب داشته باشد وا شريعتا وا محمدا ! ! اين دستخط نتيجهء ياد - آورى سفارت انگليس است ، از دستخط 24 جمادى الاولى ، همهء كارها خواهد شد ، ولى بعد از خسارت جانى و مالى و آبروئى و تحكم اجانب و اشرفا وا استقلالا ! ! ! ! ! در تبريز هم بعد از جنگى كه در آخر شعبان واقع شد ، معلوم و آشكارا شد كه به زور كارى از پيش نميرود . حالا مشغولند بتوسط نمايندگان