خودشان را گرفتار و مجبور بهمراهى و از طرفى رانده مىبينند ، ولى به روى بزرگوارى نميآورند و با اينكه كار شمال را هنوز تمام نكردهاند ، تدارك جنوب را مىبينند « 1 » يعنى بازى ميكنند و تقصير را به گردن اين و آن وارد ميآورند . مثلا مكرر گفتهاند كه اغتشاش آذربايجان از شما است كه قورخانهء آنجا را بمردم دادهايد ، مثل اينكه ميتوانستهايد ندهيد و امروزها ميگويند فلانى در پاريس هم ايرانىها را جمع كرده و نميگذارد آسوده باشند و قرار بر اين شده است كه اگر از همه بگذرند از شما نگذرند . معلوم نيست چرا ؟ براى اينكه يك جماعتى دلشان خواسته است دزدى كنند و سلطنت محمد عليشاه را متزلزل كنند ، هيچ معلوم نيست كه شخص شاه از اوضاع مملكت كاملا اطلاع دارد يا ندارد . احتمال كلى اين است كه بسيارى از مطالب را اطلاع نداشته باشد يا او را همچه مطمئن كردهاند كه از هيچ اغتشاش ، تزلزل در عزم ملوكانه حاصل نمىشود . باز هم خداوند انصاف بدهد بمردم تربيتشدهء متمدن كه آنچه بسر ما بيچارههاى نادان ميآيد از آنها است ، بختيارىها هم مظنون اين است كه متحرك بالاراده نباشند . بارى چه بنويسم كه بهتر از من ميدانيد ، اين مقدار هم از روى بىاختيارى نوشته شد و مقصود اصلى همان يك نكته بود كه عجالتا مقصر واقعى شما بقلم رفتهايد ، نميدانم خودتان هم قبول داريد يا خير . البته وزارت خارجهء سعد الدوله ، يعنى در واقع صدارت ايشان و خارج شدن مشير الدوله و مؤتمن الملك را اطلاع داريد . وزراى بزرگ مملكت فعلا از اينقرارند :
مشير السلطنه ، سعد الدوله ، قوام الدوله ، نظام الملك ، مهندس الممالك و اول آخر از همه حضرت سپهسالار كه دنيائى خراب شد تا ايشان بآرزوى خودشان رسيدند . چون بهيچوجه اطمينان ندارم كه در پستخانه با كاغذها چه ميكنند ، اين كاغذ را بتوسط مترجم سفارت آلمان ميفرستم ، شما هم خوب است همين كار را بكنيد ، كتابهائى را كه خواسته بوديد يعنى جلدين مجمع الفصحاء و چهار جلد از فوايد را باسم عزت اللّه خان فرستادم ، انشاء اللّه رسيده است . رياض العارفين را از ميرزا محمود خواستهام ، هنوز نفرستاده است ، گويا جلدهائى كه براى او باقى مانده است . يك جزوى باقى دارد ، ميخواهد چاپ بكند ، آنوقت بدهد ، همين روزها خواهد فرستاد . نسخهء خودتان را مخصوصا نفرستادم كه براى خودتان بماند اشياء ديگرى كه خواسته بوديد ، عند القدرت و الاستطاعت فرستاده خواهد شد .
چنانچه سابق هم عرض كردهام مواجب نميدهند ، قرض ممكن نمىشود ، مگر با گرو زير سر كه آن را هم به قيمت نازل حساب ميكنند و تومانى دويست دينار تنزيل ميخواهند . فروش هم فقط به ثلث قيمت ممكن مىشود . كار نان و آب هم لنگ است ، اين است حال مردم ، الا معدودى دولتخواهها كه اطراف شاه را گرفتهاند و در عين بىپولى و گرفتارى بروات هشتاد هزار تومانى براى مطالبات دروغى صادر و وصول ميكنند ، ميرزا زين العابدين خان را همان اوقات كه تازه حركت كرده بوديد ، اطلاع دادم كه بيايند صفحههاى تمامشدهء خود را دريافت دارند و پول براى اتمام بقيه بدهند . ايشان بعد از مذاكرات خارج از موضوع ابدا براى اين كار حاضر نشدند ، صراحتا از صد تومان خودشان صرفنظر كردند كه ديگر كسى بايشان كار نداشته باشد . صفحههاى تمامشده را هم نخواستند ، بنده هم لازم ندانستم به زور صفحههاى او را بدهم و سكوت اختيار كردم ولى خطوط ايشان را رد كردم و سند گرفتم « 2 » از آرنولدوبده طومانياس اطلاع ندارم ، زيرا كه حاج محمد تقى متجاوز از يك ماه است با ساير متحصنين در سفارت عثمانى است و ملاقات نشده ، ظاهر اين است پرداخته باشد و الا چيزى اظهار ميكرد . در كاغذ آخر خودم شرحى از كسالت فضل اللّه خان نوشته بودم ، نميدانم رسيد يا خير ، براى آسايش خيال شما عكس در جمعهء 29 ذيحجه انداخته و ارسال مىشود .
هامش
( 1 ) - سيد عبد الحسين لارى .
( 2 ) - ميرزا زين العابدين خان منشى سفارت انگليس نسخنويس است . قرآنى نوشته است كه در اسلامبول به گراور چاپ شد . خواست در تهران تجديد كند ، به من رجوع كرد ، صد تومان داده بود و مقدارى از قرآن گراور شده بود ، نكول كرد و مبلغى خسارت به من وارد آمد اين هم كاسبى .