آخر اظهارنامهء سنارسكى مايورتيپ را ياد مىكنم كه بيشتر نمونهء اخلاق است . سند كتبى در انجام مقاصد از من ميخواهد ، « بموعد ساعت دوازده روز نهم ماه ماى سنهء 1908 ، در صورت تأخير يا رد جواب كلا يا جزأ خودم را قادر مىدانم از سرحد بگذرم . افواج روس املاك كوچيريان را جستجو كرده ، خواهند سوزاند و بدون ترحم زيرورو خواهند كرد . درنظر داشته باشيد كه بجز حكم جانشين اعليحضرت امپراتور اعظم مقيم قفقاز دستور العملى قاطع نيست . سيم ماه ماى 1908 سر - كردهء افواج ديمان مايورسنارسكى . » با اين اولتيماتوم روسهاى بىحوصله ، هرروز ضرب الاجل ميكنند ، به تهران متوسل ميشويم ، تلگراف نقل قول جواب ميدهند .
تلگراف مشير الدوله كه بجاى نظام السلطنه آمده است به اين مضمون » . . . در ضمن رقعه شخص جناب وزير مختار روس اينطور اشعار داشتهاند كه بنا به خواهش اعليحضرت همايونى بجانشين قفقاز تكليف شده است كه اگر ممكن باشد اقدامات ژنرال اسكورسك را پانزده يا بيست روز عقب بيندازند ، اين اظهار دوستى را ميتوانيد به شاه و مجلس اطلاع بدهيد . اين دليل تازهء احساسات « 1 » دوستانه دولت روس را نسبت بدولت ايران ، در اينموقع كه دولت ايران دچار زحمات كلى است ، اظهار نمائيد . تلگراف شارژ دافرپطر هم اين خبر را تأكيد مىكند ، مشير الدوله . » با اين فرصت گمان ميكنم با مذاكرات لازمه موجبات انتظام سرحد فراهم شود و نتيجهء مشورت با وزراء را بعد اطلاع ميدهيم .
سنارسكى سرتيپ روس روبل ميخواهد شاهسون نمايش سوار ميدهد ، كدام مذاكره ، شور با وزراء چه حاصل خواهد داشت ، موعد سر رفت ، ديگر جواب از طهران نرسيد ، در عوض ضرب - الاجل 14 ساعته رسيده ، بصير السلطنه حاجى فرج آقا تبعهء روس را حاضر كرد ، به سند امضاى من و ضمانت انجمن پنجاه هزار منات مطالبهء روس را 24 ساعته در تفليس بپردازد . قريب صد و خردهاى هزار منات مأمور تسويه حساب وصول و ايصال كرده است ، عجب است كه دولت روس براى اين مبلغ شش هزار قشون به سرحد ميفرستد . شنيدم از فرجآقا گله كرده بودند كه كارگشائى را چرا كرده است ، خدا اين دوستان را از ما بگيرد .
رقعهء مخبر الملك
تازهء تهران اين است كه عقلا مصلحت دانستهاند بين دولت و ملت صلح بدهند ، در شب 14 مرداد ، در مجلس و انجمنها چراغان مفصل شد . خيلى ميل داريم هر ساعت از شما اطلاع داشته باشيم ، بدانيم در ولايت غربت يك نفر تنها با اين مردم مفسد بىهمهچيز چه ميكنيد . براى اينكه بدانم كاغذها ميرسد نمره ميگذارم .
ديروز تا به حال صحبت استعفاى نظام السلطنه است و احتمال ميرود تا اين ساعت استعفا داده باشد ، من همهء خيالم پيش شما است ، كه با اين اوضاع در آذربايجان چه ميكنيد ؛ 15 ربيع الثانى 1326
ايت خليل
اجلال الملك ، شادان مژده آورده كه ايت خليل را توقيف كرديم ، گفتم ايت خليل كيست ؟ قصهها گفت از جسارتش به فرمانفرما و تعدياتش به اهالى .
در بازديد حاج ميرزا تقى هم كه از نيمچه علماى معمر است از ايت خليل سئوال كردم ، جواب نداد تا پيشخدمت كه غليان آورده بود بيرون رفت ، معلوم شد انديشه داشت ، گفت به فتواى شرع اگر بيست و هفت بار ايت خليل زنده شود ، سياست رواست ، بيست و هفت خون كرده است .
منجمله مادر خودش را بقتل رسانده است ، خليل در نظميه محبوس است ، از تمام محلات شهر براى او مشروب و شبچره ميفرستادند ، ده هزار تومان به من داده ميشد كه او را رها كنم و خودم را گرفتار .
حال حكومت مشروطه است ، بايد از راه عدليه اقدام كرد . گفتم از وراث مقتولين كسى در عدليه اقامهء دعوى كند ، مىآمدند ، ايت خليل را در زنجير كه حاضر مىكردند ، مىگريختند
هامش
( 1 ) - اگر احساسات دوستانه در كار بود ، اينموقع ميبايست شش هزار قشون بسرحد براى وصول 150 هزار منات نفرستند .