آورده است ، ليكن هيچ ميل نداشت كه من از تهران بروم . بقول او لسان الوزراء بودم و در كارهاى مجلس بواسطهء سابقهء گرهگشائى كه از من ساخته بود و از ديگران ساخته نبود . روزى سر ناهار بوديم ، امير بهادر با التهاب وارد شد گفت الان راپرت آوردند كه يكى بر در مجلس روى سكو رفت و فرياد كرد ايران جمهورى است و ظل السلطان رئيس جمهور ، شاه متغيرا باندرون رفت و نايب السلطنه را خواست ( كامران ميرزا ) ديگر خود دانيد ، كسى راهى ننمود نظام - السلطنه به من نگاه كرد ، گفتم الان شاه دستخط بفرمايند ، ظل السلطان از شهر برود به نظرها مشكل آمد . از مجلس ملاحظه داشتند ، گفتم با من ، دستخط صادر شد ، بمجلس بردم ، موافقت كردند ، ظل السلطان بسعدآباد رفت و از آنجا بفرنگ .
ظل السلطان بواسطهء مكنت و كثرت خدام مردى كارى شده بود اما محل اعتماد نبود و طرفداران او اجير بودند ، لازم بود بگويم براى خاطر بداخلاقى متمكن كه هرروز وجهى به ماجراجوئى بدهد در مجلس آشوب بيندازند ، نميشود مملكت را متزلزل داشت .
انتخاب من در انجمن تبريز مورد ايراد شده بوده است ، وكلاى آذربايجان ايستادگى كرده ، انجمن را متقاعد كرده بودند . استعفاى فرمانفرما ته ترازو به زمين زدن بوده است .
حركت به آذربايجان
هفتهاى پس از صدور دستخط ، متوكلا على اللّه و معتمدا به مسلك خود از راه رشت و باكو با دو نفر از اجزاى شخصى حركت كردم . بشارت الدوله از اجزاى پستخانه كه ميشناختم ، در تبريز بود ، براى همدستى درنظر گرفتم . شش هزار تومان نصف حقوق يكسالهء وزارت را كه بعد مجلس هزار تومان تصويب كرد ، براى خرج سفر تقاضا كردم ، وصول شد ، خرج سفر نخواستم . از تجارب بعد معلوم شد كه شرط احتياط محفوظ نداشته بودم ، قدرى غرور و قدرى شور مرا هدايت ميكرد و سبب بسى خسارات شد .
خارجه كه بمملكت ما ميآيد نظرش مادى است ما وظيفهدار خدمت به مملكت خودمان هستيم .
از بيرون دروازهء تهران هركس از تبريز ميآمد ، خبر خوش نميداد . گفته ميشد نظام الدوله و بصير السلطنه ، اعضاى انجمن طرفدار فرمانفرما هستند . من متوكلا اعتنا نكردم . در قزوين