در تلگراف ديگر امر شده بود پنج نفر از اعضاى انجمن ايالتى نظام الدوله ، بصير السلطنه كوزهكنانى ، و غيره را بگيرم تحويل انجمن اسلامى بدهم و اين اشخاص در قنسولگرى روس بودند ، پس از خواندن اين تلگراف سرم را به دو دست گرفتم و فكر كردم چهكنم ، همه خطرات را به نظر آوردم ، ديدم دنيا به دو رنگى نمىارزد ، نميشود يكروز سفيد بود ، يك روز سياه ، استعفا كردم و اجازهء مسافرت به طرفى خواستم ؛ اطراف مسأله را به نظر ميآوردم ، گرفتارى خانواده ، بيچارگى خودم ، على اللّه آنچه مىشود بشود .
بوزارت داخله
« به هزار جان كندن دويست سوار و فوجى براى حركت بارومى حاضر كردم . بواسطهء اين گفتگوها ، اهل شهر سرباز ملى درست كردهاند ، سوار و فوج را از رفتن به ارومى مانعند و ميخواهند همراه خودشان به تهران بياورند . ميگويند از شيراز ، همدان و رشت سرباز ملى حركت كرده است ، ما هم بايد برويم . ملاحظه بفرمائيد با اين وضع سرحد و گرفتارى داخله چه اقتضا دارد كه مقدارى آشوب مصنوعا فراهم شود ، و اللّه اينطور باشد هر گوشهء مملكت بدست يكى ميرود . مگر تلگرافات ارومى را نميخوانيد ، مگر شكايات را نمىشنويد ، با اينكه در اين چند روزه دستخط تلگرافى زيارت شد كه مجلس مقدس در تحت حمايت ماست ، تبعيد چهار نفر مفسد لازمهاش تشكيل انجمن اسلامى در تبريز نيست . شما را به خدا نكنيد ، و اللّه پشيمان ميشويد و سودى نخواهيد داشت ، اين امتحانات را همهجا كردهاند ، سودى نبردهاند مملكت خراب مىشود ، باز ديگران طاقت داشتند ، ما طاقت نداريم وانگهى موقع دعواى خانگى نيست ، سوار شما از آن قبيل است كه من صد نفر را مأمور نظم گرمرود كردم ، حاكم محل را چاپيدند ، مگر همين صور را در تهران نديديد ، چه شده است كه نه گوشها ميشنود نه چشمها مىبيند . فرضا چهار نفر عوام چيزى ميگويند يا كارى ميكنند ، بهانه را از دستشان بگيريد بارى اگر اصلاح تهران ممكن است بكنيد ، منهم بتوانم از هيجان اينجا جلوگيرى كنم و اگر ممكن نيست اجازه بفرمائيد ، من به طرفى فرار كنم ، ننگ اين افتضاح مرا نگيرد ، و اللّه مردن بهتر از اين زندگى است ، نمىبينيد در روزنامجات خارج چه مينويسند ؟ وانگهى گور پدر خارجه كرده خودمان به چشم مىبينيم . كارى بكنيد ارومى از دست نرود ، مفسد هميشه هست ، هر وقت خواستيد بگيريد ، من هزارها نشان مىدهم ؛ مهديقلى 15 جمادى الثانى . »
تلگراف مشير السلطنه :
« خدمت جناب مستطاب اجل اكرم افخم آقاى مخبر السلطنه دام اقباله ، تلگرافى كه بجناب مستطاب اجل اكرم آقاى مخبر الدوله ، دام اقباله ، كرده بوديد ، ديدم . احضار جناب مستطاب عالى نه بمناسبت استعفاى جناب عالى بوده و نه براى ايالت حضرت مستطاب اشرف و الا شاهزاده عين - الدوله ، بلكه رجوع شغل ديگرى است كه بندگان اعليحضرت اقدس همايون شاهنشاهى روحنا فداه براى جناب عالى معين فرمودهاند . البته معجلا حركت بفرمائيد ، بهيچوجه خودتان را معطل نكنيد ، مشير السلطنه . »
من عناوين را در تلگرافات غالب ترك ميكنم ، در اين تلگراف چون غلو شده است و خواستهاند مرا بقول نير الملك عمو به چند افعل التفضيل فريب بدهند ، ياد كردم ، شغلى كه براى من اعليحضرت اقدس همايون درنظر دارند ، فوقش بالاى دار است و تحتش كنج زندان . خير يا شر در تبريز بين محلات جنگ است و غوغاى تفنگ . مشير السادات مذبذب ، بين طرفين منزل دارد ، هر وقت صداى تير تعطيل مىشود ، از روى بام خانه يك تير به طرف سرخاب مياندازد ، يكى به طرف خيابان و حوزه را گرم مىكند .
روز اول بشارت الدوله ، پيشبينى ميكرد كه من از تبريز حركت كنم ، با اجلال الملك شور كردم ، گفت رفتن شما اضمحلال مشروطه است . توقف را ترجيح دادم ، قورخانه را ملتى تصرف كرد .
پس از وقعهء ميرهاشم گماشتهء مجتهد نزد من آمد و اظهار انديشناكى كرد . حاجى نظام الدوله