فرستادم از آن بانو تحقيق كردند معلوم شد از تعقيب منصرف است ، جوان 400 مارك بصندوق تأمينات داد و رفت .
هر بيشه گمان مبر كه خالى است * شايد كه پلنگ خفته باشد « 1 »
چرا همهاش را نگفتى
شبى والتر مرا به تئاترى دعوت كرد ، گفت نمايشى ميدهند ، نظميه مكلف است نگاه كند كه منافى اخلاق نباشد ، شهربانى در همهء نمايشگاهها لژ مخصوصى دارد ، رفتيم موضوع زنى بود دو دختر داشت ، يكى شوهر رفته و زايمان داشت ، ديگرى دختر خانه بود ، مادر ميخواهد براى زايمان به منزل دخترش برود ، خواهر دختر اصرار دارد همراه مادر باشد ، مادر بهر زبان ميخواهد او را منصرف كند ، در اين گفت و شنيد دختر ميپرسد چه مىشود كه دختر ميزايد ، پس از مقدارى تأمل و طفره مادرش ميگويد دختر وقتى ميزايد كه مردى را خيلىخيلى دوست داشته باشد .
در پردهء ديگر دختر در رختخواب خفته ، مادرش كنار بالين او ندبه دارد ، دختر بيدار مىشود سبب زارى مادر را ميپرسد ، ميگويد به حال تو ميگريم ، ميپرسد مگر من چه باكم است ، ميگويد آبستنى و اين لكهاى است كه روزگار ترا سياه خواهد كرد ، دختر ميگويد مگر نگفتى دختر وقتى آبستن مىشود كه مردى را خيلىخيلى دوست داشته باشد ، من هيچ مردى را دوست نداشتم ، چرا همهاش را نگفتى و زارزار ميگريد .
« شب شراب نيرزد به بامداد خمار »
گفتيم اگر دخترها بىحوصله نشوند و تا آخر نمايش بمانند و بشنوند البته در كار خود هوشيار ميشوند .
دام سخت است مگر يار شود لطف خدا * ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم
23 هزار طلاق
در روزنامه خواندم كه در واشنگتن از 43 هزار عقد كه در يكسال بسته شده تا آخر سال 23 هزارش بطلاق كشيده و در غالب آب و رنگ يا زرق و برق علت بوده است ، در اين زمينه مشكلات زندگى را وقتى گفتهام .
مشكلات زندگى را جان من * برشمارم تا چه گاهى مشكل است
با فلاكت در بساط مسكنت * ساختن در سال و ماهى مشكل است
با وجود وسوسه شيطان نفس * ره نجوئى در گناهى مشكل است
ديبهء تازه به بازار آورند * تو از آن ديبه نخواهى مشكل است
رنگ جامه مىنخواهى شوخ و شنگ * كفش و جوراب و كلاهى مشكل است
خويشتن را كم كنى نقش و نگار * از پى جلب نگاهى مشكل است
هركجا بينى جوانى دلفريب * برنيارى از دل آهى مشكل است
مىنخواهى از مقام در خورت * بيشتر خود مال و جاهى مشكل است
در مصاف زندگى خود بيش و كم * با زمانى ز اشتباهى مشكل است
از رفيقان صميمى روز خوش * روز بد يا بىپناهى مشكل است
ايمن از دشمن گذارى روزگار * گر نيارائى سپاهى مشكل است
قافيه تنگ است ورنه گفتمى * بيش از اينها آنچه گاهى مشكل است
تربيت هم با حشو و زوايدى كه پيدا كرده است نتيجه ندارد ، بلكه روزبروز بقهقرا ميرويم و بآداب و اسباب بر مشكلات ميآفزائيم ، آنچه از اخلاق ستوده در مدرسه گفته شود در محافل خصوصى و عمومى ، تئاتر ، سينما ، قهوهخانهها ، خلاف آن را در معرض مشاهده ميآورند ، فسق و
هامش
( 1 ) - خالى و پلنگ حكايتى را بنظرم آورد ، مردى به سفر رفت ، خواجهء خود را گفت اگر زهره تخلفى كرد خالى بجامهء او بگذار ، چندى گذشت باربابش نوشت :گر ز آمدن خواجه درنگى باشد * چون بازآيد زهره پلنگى باشد