تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣

چاپخانهء دولتى برلن

بتوسط احتشام السلطنه وزير مختار تحصيل اجازه كردم ، چهل روز بشعبهء عكس مطبعهء دولتى برلن رفتم و روى دست كارگران نگاه كردم ، از آنچه در تهران از روى كتب و تجربه آموخته بودم چيزى بر معلومات من نيفزود مگر اطمينان به صحت آنچه ميكردم ، مظفر الدين شاه در سال اول سلطنت جغرافياى مفصل فنسن را بپدرم داده بود بدهد ترجمه كنند ، به من دادند قسمت اروپا را كه مفيد به نظر مىآمد ترجمه كردم و تقديم شد ، بعدها به خيال چاپ آن افتادم نخواستم صرف ترجمه باشد ، تاريخ و حكاياتى بر آن مزيد كردم ، باز طبع وسوسه كرد ، خواستم مصور باشد ، اسباب فراهم نبود ، مختصرى عبد اللّه - ميرزاى عكاس ميدانست ، ميرزا مطلب مستشار پستخانه سرى در اين كار برده بود بىنتيجه ، اما كتاب خوبى داشت ، از او گرفتم و بعضى لوازم از خارجه وارد كردم مشغول عمليات شدم و به جائى رساندم ، در عكاسى و بردن عكس روى صفحه و چاپ كردن مهارتى حاصل شد « 1 » پيش‌آمدها مانع شد كه آن كتاب بموقع در دسترس خلق گذارده شود تا در سنهء 1317 شمسى ، اما كتابى است مشتمل بر صد و هشت صفحه نقشه و گراور ، 762 صفحه مطلب ، مدتى كه در برلن بودم غالبا با احتشام السلطنه ملاقات ميشد و از اوضاع خودمان صحبت ميكرديم ، در مراجعت آقا سيد عبد اللّه بهبهانى به من گفت اتابك از مصاحبت شما اظهار رضايتمندى ميكرد كه هروقت ميخواسته با او بوده‌ايد و هرگاه نميخواسته است نبوده‌ايد ، من البته غيب نميدانستم ، اما اين در خيال من هميشه بوده است كه موى دماغ كسى نباشم ، زرنى غبا تزدد حبا ، هميشه در ذهنم بوده است . مختصر رساله در صنعت عكاسى و گراور در چنتهء مخبرى نگاشته‌ام .

احسن القصص

والتر ديتريثى پنجاه و چهار سال دارد و مجرد زندگى مىكند ، رئيس شعبهء تأمينات شهربانى برلن است ، تلفنش بالاى تختخواب نصب است كه شب اگر ضرورت پيدا شد او را خبر كنند ، هر شب در منزل با او بودم و صحبت ميكرديم ، شبى گفت امروز قصه‌اى داشتم ، جوانى شب گذشته بدخترى كه جلو دكانى مشغول تماشا بوده است عشقى مىرساند ، دختر برو نياورده رد مىشود و جلو دكان ديگرى بتماشا مىايستد ، پسر تجديد مطلع مىكند ، دختر بگريه ميافتد و آواز ميدهد ماما ، مادرش كه جلو ميرفته برميگردد ، پليس مخفى ظاهر شده آدرس پسر و دختر را ميگيرد . جوان امروز صبح نزد من آمد كه سال آخر مدرسهء من است اگر امر افشا بشود مرا از مدرسه بيرون خواهند كرد و عمر من بهدر است ، از براى خدا به من رحمى بكن ، گفتم جريمهء اين جرم آنچه بشهربانى راجع است ، 400 مارك است ، اما بايد چاره‌اى كنى كه مادر دختر بمحضرى شكايت نكند ، گفت مادر و دختر را نميشناسم و منزلش را نميدانم ، گفتم آدرس او را به پسر دادند ، رفت ، مادر دختر را ديد ، آمد كه التماس كردم آن بانو گفت من اظهارى نخواهم كرد . اما شما هم دنبال رفتار زشت نرويد .
هامش
( 1 ) - در به دو امر با قليل تدارك اسباب از روى كتاب مشغول امتحانات شدم و اسلوب گوناگون مورد توجه شد ، عمل با قير باز برويهء مس‌كارى و هردو پرزحمت ، عمل با كاغذ ژلاتين سهل به نظر آمد و در اين عمل مدتى معطلى دست داد ، بدوجهت ، يكى بدى عكس كه روى شيشهء خشك برداشته شده بود ( بتوسط آنتوان عكاس ) دوم آنكه ژلاتين روى كاغذ ضخامتى دارد و در برگردانيدن روى صفحهء روى پهن مىشود . بهرحال هشت ماه اين عمل را تعقيب ميكردم بدون نتيجه ، صادق گماشتهء من كه ميبايست صفحات روى را بشويد ، گفت عجب نوكرىئى پيدا كرده‌ام ، صبح تا شام آقاى من صفحه سياه مىكند و من بايد بشويم ، بعد از هشت ماه يك صفحهء ناقص عمل آمد ، من از ذوق برجستم و آن صفحه را نگاه داشتم و اينك گراور آن به نظر خوانندگان گرامى ميرسد ، پس از ورود دوربين و ساير ملزومات و تبديل ژلاتين بسفيدهء تخم‌مرغ و عكس برداشتن با كلوديون حل مشكل ميسر شد .چون ز چاهى بركنى هرروزه خاك * عاقبت زان چه برآيد آب پاك