تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠

حركت به لندن

عبور با كشتى از پادوكاله براى شاه مصيبتى است ، در حالىكه آب دريا آينه است و كشتى ابدا حركت ندارد ، اين صحنه چند ساعتى بيشتر دوام نداشت و گذشت ، حضور پسر بحرينى تا درجه‌اى تأمين خاطر شاه است ، گفته ميشد كه در اوقات رعد و برق شاه به عباى بحرينى پناه مىبرند و من از اين سادگى به خدا . شاه را در قصر مربرهوس منزل دادند ، عمارتى است متعلق بيكى از سركردگان سابق كه دولت ضبط كرده است و ورثه مطالبند ، عمارتى عالى لكن معلوم نيست نماز رفقا در آن عمارت چه صورت دارد ، مظفر الدين شاه و اصحابش نماز ميخوانند غصب بودن آن عمارت را همه ميدانند ، معاون الدوله و من در بوكينگهام هتل بخرج خودمان منزل گرفتيم ، يك هفته در لندن توقف شد . شبى هم شاه بتماشاى كريستال پالاس در خارج لندن مهمان به آتش‌بازى بودند ، شبى با معاون - الدوله بگردش رفته بوديم ، خواستيم در محلى شام بخوريم ، به چند رستوران رفتيم راهمان ندادند كه اسموكينگ دربر نداشتيم ، آخر بگران هتل رفتيم ، اين قيد نبود ، ساعت 11 چراغها خاموش شد خادم شمعدانى آورد ، حسابمان را پرداختيم مرخص شديم ، در هيچ‌جا قيد لباس به آن اندازه نيست كه در انگليس است . در پاريس تا صبح چراغ ميسوزد و اهل بخيه جامهء تفريح ميدوزند .

آكواريوم

در شهرهاى بزرگ محلى براى نگاهدارى اقسام ماهى و حشرات هست كه آكواريوم ميگويند ما بانتظار ديدن همه قسم حيوان دريائى رفتيم ، همه‌چيز ديديم مگر ماهى ، بلى ماهى سقنقور وفور داشت . قوام السلطنه مردى سرشار است ، معلوم مىشود ديشب گرفتار حريفى بوده ، كيفش را ربوده‌اند 23 اوت از كريستال پالاس برميگرديم ، پرنس آرتوراف كانت با شاه است ، مرا براى مترجمى خواستند ، پرنس آلمانى خوب ميداند و من انگليسى خوب نميدانستم و فرانسه‌ام كافى نبود ، بآلمانى صحبت شد . از چيزها كه در لندن ديده شد و تعجب داشت مردى بود كه روى خودش را سياه كرده در