تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
جمعيت مىفرستم و معادل آنچه از رعاياى روغنى « 24 » غارت كرده است از املاك او بياورند . و در باب ماليات املاكش هم هيچ تعجيل ندارد . 952 تومان حقوق سوار ابواب‌جمعى او كه به خرج بروجرد منظور است ، از اين باب محسوب خواهيم داشت .
گازر نكند به مزد تعجيل * زان رو كه گرو بدست دارد
ثانيا مىخواهم از روى انصاف مطلبى بنويسم ، اگرچه موجب ملامت شما هم بشود . اين‌كه مىگوئيد و مىنويسيد نواب حكمران بايد اين‌طور مىكرد ، آخر خود شما انصاف بدهيد كه حكمران كجا ؟ تا پنج ماه از سال گذشته كه كليه و جزئيه امور بروجرد به توسط شما گذشته بود . بعد از آن هم كه به منتصر الدوله واگذاشتيم ، حالت او در بروجرد حالت يك نفر پاكار يا داروغه است ؛ عامل از شما تعيين گرديد ، مباشر از شما تعيين گرديد . از جزء و كل امور به اختيار و اقتدار شما بوده و هست . حالا هم كه مردم ميل شما را دانسته‌اند ، كسى به اين بيچاره اعتنا نمىكند از آن طرف هم به شهاب لشگر نوشته‌ايم قسط خود را به بروجرد بفرستد و مطالب خود را مستقيما عرض كند . ديگر چه شاهزاده و چه حكومتى ؟ اگر احقاق حق خانبابا خان و جلوگيرى از ضرغام لشكر امكان داشت ، پارسال خود شما با درجه‌اى مقتدرتر از عبد الله ميرزا در بروجرد بوديد . فرضا كه حكومت نداشتيد ، برادرزادگى من براى پيشرفت احكام شما كافى بود . چرا حق خانبابا خان را نگرفتيد ؟ چرا جلوگيرى از ضرغام لشكر نكرديد ؟ حالا از منتصر الدوله با اين عدم استقلال چرا بايد اين توقعات را داشت . انصاف كجاست ؟ از منتصر الدوله با اين وضع حكومتى كه دارد چه توقع مىتوان داشت ؟ پاكار و داروغه‌ايست كه ماهى دويست تومان به او مىدهيم . اين مرد به يكى از دو ملاحظه قبول اين كار را كرده است ؛ يا مىخواهد رشتهء ارتباط خود را از من قطع نكند و امروز اتصالا كارى را كه به او رجوع كرده‌ام ، بىملاحظهء شأن قبول كرده است ، يا اينكه مرد قانعى است و به همين قدر كه خرجش مىگذرد و قرض نمىكند خوش‌وقت است . و الا تصور نمىشود كه آدم عاقل بدون ضرورتى تن به اين نوع حكومت در دهد . من الان در كار بروجرد درمانده‌ام . اكبر ميرزا عريضه مىنويسد كه ، قپان و ميدان را به من واگذار كرده‌اند و كسر دارد . ميراب بروجرد عريضه مىنويسد و حكم صدر اعظم را مىفرستد كه ، نان سنواتى من مقطوع شده است . خسرو خان عريضه مىنويسد و حاجى آقا يعقوب را واسطه قرار مىدهد كه ، عمل من كسر دارد . منتصر الدوله خبر ندارد و بلكه هيچ‌كس به او رجوع نمىكند . چه بايد كرد ؟ منتصر الدوله چه مىتواند بكند ؟ و الله من خودم با ناملايماتى كه از اوضاع تهران و دولت مىبينم و مىشنوم ، روزم شب تار است ؛ ديگر حال رسيدگى و خواندن اين عريضجات را ندارم . با اين حال ، متحمل هستم و سكوت مىكنم و به امروز و فردا مىگذرانم كه امساله با نيك نامى بسر برود . شما خودتان را در پيشرفت كار قرار بدهيد . فكر شهاب لشكر باشيد كه
هامش
( 24 ) - روغنى نام دهى از دهستان چاپلق مىباشد كه جاپلق يا چاپلق ، خود يكى از دهستان‌هاى بخش اليگودرز شهرستان بروجرد است .