مشيت خداوند نوعى ديگر تعلق گرفته باشد . از كارهاى اين ولايت بخواهيد ، با آنكه هيچ اسباب استعداد از قبل نداشتم ، باز به فضل خدا همراهى كرد . در اين اختلاف ما بين علما و سادات دزفول كه ظن غالب بر توليد زحمتى بزرگ بود ، به خوبى و خوشى به همان اندازه بىاستعدادى گذشت و كارها اصلاح شد و تا يك درجه فراغت حاصل آمد . ديگر در اين پانزده روز در كنار رودخانهء دزفول در زير چادر چه گذشته و گرما چه كرده است ، حالا فرصت ندارم بنويسم ؛ و ليكن تا حالا به حمد الله اگر سخت گذشته ، خوش گذشته . خودم هم انشاء الله تعالى امروز كه دوشنبه بيست و چهارم است ، سه ساعت به غروب مانده خيال حركت به طرف لرستان دارم و قاعدتا بايد روز دهم صفر وارد خرمآباد شوم ؛ اين ترتيب طى منازل است كه تصور مىكنم ، ديگر تقدير و خواست خدائى را نمىدانم . فوج والى هم موافق كاغذى كه نوشته بود ، روز 17 محرم حركت كرده است و مىبايد تا روز دوشنبه دوم صفر وارد شود . اگر اين فوج برسد ، براى جناب سعد الملك دامة اقباله شايد تفاوتى در پيشرفت كارهاى حكومتى بكند و ديگر تا از تهران فوجى برسد و استعدادى بفرستند ، چه شود ، خدا داند .
پيوست
چون راپرت انقلابات و اختلافات دزفول را به حضور حضرت اجل اشرف عرض كردم ، يقينا خاطر مبارك حضرت معظمله و جناب وزير رسائل متوجه اين نقطه است .
دو طغرى تلگراف به حضور حضرت اجل و يكى به جناب ساعد السلطنه نوشته ، لفا فرستادم ؛ به تلگرافخانهء بروجرد بفرستيد مخابره كنند كه انشاء الله تا زمان ورود من به خرمآباد جواب آنها برسد .
سهشنبه 22 ربيع الاول 1314 قمرى
« 23 » هو فرزند مكرم داراب بيگ امروز عصر كه دوشنبه 21 بود وارد شد و پاكت شما را كه در توصيهء احوال او نوشته بوديد رسانيد . شرحى هم كه در حاشيه به خط خود نوشته بوديد كه ، حق نواب حكمران است اينگونه مطالب را جلوگيرى كرده و نگذارد اسباب زحمت من بشود ، ديدم . اول جواب مطلب را مىنويسم كه عجالتا كاغذى به ساعد الدوله نوشتم و با سوار مخصوصى فرستادم كه اموال منهوبه را از ضرغام لشكر استرداد كند و ماليات املاك او را برساند و در صورتى كه معزى اليه اقدام نكند ،
هامش
( 23 ) - اين نامه از خرمآباد به بروجرد فرستاده شده است .