تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
من و حسين و حسن على هرسه اين است كه يا توسط آقا دائى اعتماد حضرت يا به توسط فخر الملك يا آجودان مخصوص به حضور مبارك بفرستيد ، شايد دستخط مواجب سرهنگى براى او صادر شود ؛ چون نايب السلطنه اميركبير درجه سرهنگى و حكم به او داده است ولى بدون مواجب .

پيوست پنجم

حالت شما اين شده است كه بقول مرحوم قائم مقام ، تاكش به كشمش مىگويند ، به ترنج قباى شما برمىخورد . اگر من امروز كه شما مقهور و مجبور در تحمل از من هستيد ، به شما بقول مولاى روم كه گفت « عريان و برهنه بىعقول ، بازگو رنجم مده » « 36 » ، ننويسم و نگويم ، روزگار شما را اسير و دستگير ديگرى خواهد كرد . به خدا كه نصف بيشتر كارها از بىاعتنائى و عدم مراقبت فاسد و خراب مىشود ؛ مثلا شما يا هروكيلى ، اگر در وقت صدور فرامين برود پهلوى منشى بنشيند و پنج تومان به آن منشى بدهد كه دو دفعه مسوده را حك و اصلاح كند و اين فرمان‌ها را طورى بنويسد كه اسباب مفاخرت داراى فرمان باشد ، مسلما ناصر الدين شاه مؤاخذه نمىكند كه چرا چهار عبارت را زياد يا كم نوشته‌ايد . قطعا دبير الملك هم از مطلبى كه كار به دين و دنياى او ندارد ، مضايقه نداشت . اين صدر اعظم و شاه هم ابدا رجوع به جزئيات عبارات فرمان نمىكنند . خودم بودم كه بيان الملك به يك‌بار شراب ، ميرزا على محمد خان قوام را « جناب » نويساند و ابدا كسى ملتفت نبود و حاجى معدل به ميرزا آقامنشى همدانى در همدان دو دكله « 37 » قلمكار داد تا فاصله‌اى ميان كلمه « معدل » گذاشت و بعد از صحه و مهر ، « الملك » را هم به آن معدل افزود و حاج معدل الملك شد . تمام اين فقرات سهل است ؛ به ولايت على بن ابيطالب كه اين فرامين كه شما فرستاده بوديد ، از اول تا آخر از فحش هم بدتر بود . بعد از هفت ماه انتظار ، اين نسخهء « عروس عابدين رفته به حمام » در توى ولايت اسباب خجالت و روسياهى من شد . آن‌قدر مراقبت و اعتنا نداشته كه اعراب را نمىتوان « ميرزا » نوشت . ميرزا تقى خان و ميرزا آقا خان يعنى چه ؟ مير عبد الله خان و مير فضل و مير خنياب و هم‌چنين در خراسان مير علم خان و طايفهء او و مير حسن خان طبسى و طايفهء او تماما به قانون عرب « مير » گفته و ناميده مىشوند . اگر شما دلتان براى آبروى من سوخته بود ، بايد اين حمايل و نشان‌ها را در ظرف اين مدت هفت ماه خريده و حاضر كرده باشيد كه بعد از صحه و مهر احكام و فرمان همراه بفرستيد . و حال آن‌كه صندوقخانه از خدا مىخواهد به محض ابلاغ ، ده رشته حمايل و قطعهء نشان بدهد كه چهار مساوى قيمت آن به خرج نوشته شود . از همه بدتر داماد
هامش
( 36 ) - كذا . مقصود از بيت مولانا جلال الدين مولوى است :گفت مكشوف و برهنه بىغلول * بازگو ، رنجم مده اى بو الفضول( 37 ) - دكله نوعى پيراهن اطفال است .