ز گفتن و خلق از شنيدنش « 29 » . مقام وقايع هذه السنه خارق عادت است . نمىدانم روزگار چه در سر دارد . رضا به قضاء الله .
پيوست اول
مطلب بزرگ عمده در صورت بقاى حكومت اين است كه ، من نمىتوانم در طى عريضجات بنويسم و بر شما واجب است به هروسيله باشد به عرض برسانيد و معالجهء فورى كنيد ، و الا توليد مفسدهء بزرگ و بلواى عام خواهد شد . امسال خرابى و بارندگى در اين مملكت عمومى است . البته مسئلهء خرابى را همه را مفصلا به توسط حضرات انگليسها ، اولياى دولت مطلع شدهاند . از نيريز « 30 » و اصطهبانات « 31 » چون فرنگىها مراوده ندارند و خارج از خط راه است ، چندان شهرت ندارد . خرابى كه در دهات صاحب ديوان و قوام الملك بهم رسيده است ، مصلحت وقت را نمىدانند كه اظهار بكنند . بههرحال من به پلتيك و مواعيد عرقوبى جلوى مردم را دارم . اين حاجى ميرزا حسين خان نديمباشى ايجاد فتنه مىكند و متصل فسائى را تحريك به عرض شكايت و تلگراف و عريضه مىنمايد و از قضاى اتفاقيه ، عرايض و داستان مىنويسد . صدارت عظمى و بندگان اجل امين الملك موقع اعتنا هم كه مىشود ، همان جوابها را برمىدارد مىفرستد فسا و ده به ده و محله به محله ارائه مىدهد و تهييج فتنه مىشود . يك دفعه دولت مطلع خواهد شد كه ، چهار هزار جمعيت از فسا و نيريز و اصطهبانات و بلوكات اطراف شهر ريختهاند تلگرافخانه و ديگر جلوگيرى از اين جمعيت امر محال است . مىخواستم اين مطلب را در تلگراف رمز حالى كنم ، ديدم شايد بروز كند يا مطلب كاملا بدست شما نيفتد كه بتوانيد حالى كنيد و به هدر مىرود . اين مرد را بايد تودهنى بزنند كه ، ديوانهء فضول ! دولت اگر بنا باشد در هرخسارتى جبران كار رعيت را بكند ، ديگر على مىماند و حوضش . مملكتى كه بايد يك كرور و نيم ماليات و خرج بدهد ، به حرف اين سفيه زنجيرى شورش و بلوا راه انداختن صحيح نيست . به دماغ اين مرد سوداى حكومت فسا افتاده است و اين مملكت را آسوده نمىگذارد .
پيوست دوم
در عمل دالكى « 32 » كار غريبى واقع شده است . صورت قرارداد جناب سعد الملك
هامش
( 29 ) -من گنگ خوابديده و عالم تمام كر * من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش( 30 ) - نيريز نام يكى از بخشهاى چهارگانهء شهرستان فسا و قصبهء مركز همين بخش .
( 31 ) - اصطهبانات نام يكى از بخشهاى چهارگانهء فسا و دهستان حومه است .
( 32 ) - دالكى نام يكى از دهستانهاى يازدهگانهء بخش برازجان شهرستان بوشهر .