پيوست سوم
جناب لسان الملك « 7 » وقتى كه من تهران بودم ، محرمانه مأموريت داشت كه شرح احوال اشخاصى را كه در اين دولت داراى القاب شدهاند بنويسد ؛ واقعا اگر اين وضع به انجام مىرسيد ، خيلى خوب بود . چنانكه شرح احوال مرحوم امين لشكر را ديدم ، بدون اغماض نوشته بود . من در موقع تعارفى براى او فرستادم و شرح حال خودم و جناب سعد الملك را بدون اغراق به جزئى تصرفى كه مىدانى ، چون خواسته بودند نوشتم و فرستادم . بعد از آمدن من و اين اوقات كه شما رفتيد ، اعلان رسمى تلگرافى شده بود كه ، كسانى كه داراى لقب هستند بايد شرح حال خود را بدون اغراق بنويسند و نزد لسان الملك بفرستند . معلوم شد براى رساندن منفعتى به مشار اليه ، كاشىها توسط كردهاند كه به قلمداد خود صاحب لقب بنويسند . ديگر از آن حالت صدق و حقيقتنويسى گذشت . شما از جانب من يك مجلس ايشان را ملاقات كنيد و بگوئيد كه نظام السلطنه صاحب اختيار خيلى تأسف دارد كه آن عنوان و وضع اول از ميان رفت و حالا ناچاريد كه قلمداد هركس را بنويسيد . حيف و صد حيف كه بناى تاريخ ايران بر حقيقتنويسى نيست . چيزى كه از شرح احوالم در آنجا ناقص بود ، بناى حمام جديدى است كه در يزد « 8 » در ارگ دولتى متصل به باغچهء ديوانخانه كه در وسط ديوار قلعه و باغچه واقع شده است از مال خودم كردم . نام بردن اين مسئله از لوازم است ، غفلت مكن !
چهارشنبه 19 جمادى الاول 1311 قمرى
هو فرزند مكرما چاپار وارد شد ، پاكت شما را رسانيد . از سلامت حالات شما مستحضر و مسرور شدم . و اكنون كه چاپار عزيمت معاودت به دار الخلافه دارد ، اين مختصر را مىنويسم . روز جمعه هفتم تب و نوبه و درد سينه عارض شد كه با پست گذشته به همان جهت نتوانستم به خط خود چيزى بنويسم . درد سينه به حمد الله تعالى كليتا رفع شد ، نوبه و تب هم يك روز موقوف شد و باز شب شنبه العود احمد خوانده ، معاودت كرد . حالا مشغول معالجه و مداوا هستم . امروز كه چهارشنبه است ، مسهل دارم و حالآنكه خودم چيزى بنويسم ندارم . پارهاى مطالب لازمه را در رقعجات عليحده نوشتهام ، مستحضر خواهيد شد . همه روزه شرح حالات را با مهمات لازمه اطلاع بدهيد . 19 جمادى الاولى سنهء 1311 .
هامش
( 7 ) - مقصود ميرزا محمد تقى لسان الملك سپهر است .
( 8 ) - جهت اطلاع از حكومت حسين قلى خان در يزد ، به خاطرات ايشان مندرج در باب نخستين رجوع كنيد .