اين 250 سوار ، تفنگ مارتينى بدهند و به دست ده نفر از ما چوب و شمشير . اگر آنها ما را با گلولهء مارتينى كشتند ، مقصر بودهايم و خون ما حلال صاحب اختيار « 4 » : اگر ما تمام اين 250 سوار را زديم و لخت كرديم و كت همه را بستيم ، مواجب و جيرهء آنها را به ما مرحمت كنند كه در ركاب خودشان عوض اين بيچارههاى نوكر بدبخت ، نوكرى كنيم و اينها را مرخص كنند بروند وطن خودشان شبانى و رعيتى و كاسبى كنند . واقعا افتضاح غريبى بود ، از تمام اين سوار ، صد نفرش تفنگ نداشت ؛ اگر صد تفنگ داشتند ، از آن تفنگهاى قديمى چخماقى قنداقى بود . قنداقها شكسته و وصلهاى ، يكى كوتاه ، يكى بلند ، بىبست و بند و اغلب قمطر يا بند ركاب نداشتند يا غلطانها شكسته بود . به همه جهت از سرهنگ و ياور و سلطان ، دو نفر كه صورت سوار و سوارى داشتند از شاهسونها يكى سيف الله خان و يكى محمود خان بودند و چهار پنج صاحبمنصب ايلات . واقعا اين مواجب و جيرههاى جزئى حرام است . آن روز پسر 9 سالهء داود كوهى كه اسمش كوراغلى است ، به قدر دو ساعت اسبتازى كرد و در ميان آن سنگلاخهاى رودخانه ، البته 200 تير تفنگ و طپانچه پىدرپى انداخت كه تمام مردم حيران ماندند و از من يك طاقه شال كرمانى خلعت گرفت . اگر جائى در عراق براى سكونت و معاش بنى عبد ابو سيفى بود ، اينها تماما در بهار به ميل خاطر كوچ مىكردند و مىآمدند . اين پسرهاى كلانترهاى عرب كه آمدهاند ، در جزء سوار جمعى شاهزاده هستند و هريك در مقام خود از پسرهاى حاج امام قلى خان و حسين قلى خان بختيارى كسر نيستند ، بلكه اغلب آنها بهتر و كارىترند .
پيوست اول
از جمله مطالبى كه نمىتوانم در طى رقعجات دولتى معروض دارم و تكليف شما است در موقع خود معروض داريد ، اين است كه ، اعلان تلگرافى فرمودهاند كه سارق را بدون اثبات شرعى قصاص نكنند ، آن هم پس از استيندان از خاكپاى اقدس همايون .
هيهات ! اين احكام كجا ، وضع ايران و خصوصا فارس كجا ؟ ! با اين حالت اهالى تلگرافخانه كه هرمطلبى در تلگرافخانه گفته شود - خواه كشف ، خواه رمز - بفاصلهء يك روز ، تمام اهل ولايت مطلع مىشوند . مردم اين ولايت را كه حالشان را ديديد و هنگامهطلبى آقايان علما را فهميديد ؛ منتظر اين هستند كه چنين خبرى بشنوند و به يك باده ديوانه شوند . بعد از اين من بايد با كسى كه بزى دزديده باشد به محكمهء حكام شرع به مرافعه بروم . شش ماه است زحمات كشيدهام ، پلتيكها زدهام ، بعضى از آقايان را آرام كرده و از آن خيالات واهى و هواهاى بلند فرود آوردهام ؛ حالا به محض شنيدن اين خبر به پلهء اول مىروند ، بلكه بالاتر . گويا وضع اهل اين مملكت بدست اولياى
هامش
( 4 ) - مقصود « حسين قلى خان نظام السلطنه » است .