در نهايت فراوانى و خوبى است و در غالب شبها نان در دكان يا پيش طبقكش مىماند .
و به علت فراوانى و ارزانى نان « زندى » و « تاوه » ، نان سنگك و تنورى هم خيلى ارزان شده است . خباز گندم را خوب مىخرد و نان پاك تمام در نهصد دينار و يك قران مىفروشد . 19 جمادى الاولى سنه 1311 .
پيوست هفتم
صورت فرامينى كه صادر شده بود ، فرستاديد ديدم . كار بر دو قسم است : طبيعى و تكليفى ؛ و خوب است كه كار طبيعى باشد ، نه اينطور كه شما در كارهاى من تكليفا اقدام مىكنيد . حاجى سهام الملك كه جان خود را در راه دولت و ملت بر سر دست گرفت و اقدام به اين كار خطرناك كرد و در ازاى اين خدمت و زحمت كه متحمل شد ، فقط دل خود را به يك تكه خاراى قرمز و ده مثقال نقره خوش كرده است ؛ اگر بعد از چهار ماه برسد ، چه مزه دارد و چه نمودى در نظر او مىكند ؟ گذشته از اين ، در زود رسيدن اين امتيازات ، هزار مصلحت دولتى است كه اسباب اميدوارى مير محمد شريف خان و مير آقا خان و فتح على بيگ مىشود و حسين خان بهارلو تجرى پيدا نمىكند و آسوده مىنشيند . حالا كه اين منصب و امتياز خشك و خالى هم ناقص است ، دربارهء بعضى ابدا مرحمت نشده است ؛ مثلا در حق حاجى خان هم استدعا كرده بودم و هيچ اسمى از آن نبردهايد . منتهى يك نفر فرج الله بيگ نوكر خودم را نخواستم كه از نان خوردن باز دارم و به اسم سرهنگى مغرور شود . حق شما اين بود كه همان روز كه وارد دار الخلافه شديد ، در كمال اهتمام اين فرمانهايى كه خواسته بودم تماما را با حمايل و نشان تمام كرده ، بفرستيد كه هم مايهء دلگرمى اين اشخاص بشود و هم اسباب تشويق سايرين بشود .
19 جمادى الاولى سنهء 1311 .
پيوست هشتم
از تهران 14 شهر جمادى الاولى 1311
جناب جلالتمآب نظام السلطنه صاحب اختيار فارس زيد اقباله پسر مصباح السلطنه جنرال قونسول بمبئى كه از فارس به تهران مىآيد ، فيما بين « مقصود بيگ » « 12 » و « ايزد خواست » « 13 » اموال او را بردهاند و خود و كسان او در اصفهان معطل ماندهاند و
هامش
( 12 ) - مقصود بيگ نام دهى است از دهستان حومهء بخش حومهء شهرستان شهرضا ؛ واقع در 5 ر 25 كيلومترى جنوب خاورى شهرضا و متصل به راه شوسهء شهرضا به آباده .
( 13 ) - ايزد خواست نام يكى از دهستانهاى دوازدهگانهء بخش مركزى شهرستان آباده است ؛ و نيز نام دهى از دهستان دودج و داريان بخش مركزى شهرستان شيراز . البته در نامه به ايزدخواست آباده اشاره رفته است .