هزار تومان بر ماليات عباسى بيفزايند . خرج اسكله و علم و قنداق و چرخ توپ ، چهار هزار تومان شده بود ؛ دولت ، هزار و پانصد تومان قبول كرد و من هم به شكرانهء آنكه چنين اثرى در سرحد از من ابد الدهر باقى است ، ضرر مابقى را تحمل كردم . در اين بين ، كاغذى از مرحوم امين السلطان رسيد كه ، من براى تعمير بقعهء ائمهء بقيع ، خيال مسافرت به مدينهء طيبه دارم كه تا سال ديگر به رسوم ، حج اين مدت را انجام داده و در ذيحجهء ديگر ، مشرف مناسك حج فائز شده ، مراجعت كنم . برنج و تنباكو و آبليمو و شربت آلات ، براى مصرف اين سفر تهيه نماييد . تلگرافا خبر خواهم داد كه برداريد در مدينه به من ملحق شويد . من هم در تهيه شدم . ولى به واسطهء اشتغال به عمارت فرحآباد اندرونى شاه و بعد از آن بروز مرض سل ، به اين سوغات فائز نشده و اغلب تداركات همانطور ماند . هم در شهر صفر اين سال ، ميرزا على اصغر خان صاحب جمع به لقب امين الملكى و ميرزا على خان امين الملك به لقب امين الدوله نائل شدند . خبر به من رسيد . در آخر ماه صفر ، من از عباسى به لنگه آمدم ؛ پنج روز توقف كرده ، حساب شيخ يوسف را پرداختم و آمدم بوشهر و در ماه رجب به شيراز رفتم . و در آن زمان در تمام عباسى ، چهارده باب دكان مسقف سنگ و گچ و يك تيمچه از بناهاى ناصر حيدرآبادى پدر حاجى محمد حسن بود ؛ باقى دكاكين در كنار دريا بر روى خاك و هريك اتاقى از چوب خرما بود . و در بندر لنگه ، ابدا دكان سنگ و گچ و مسقف نبود . بعد از اينكه محمد حسين خان به جاى من منصوب به حكومت شد ، به عنوان شركت با تجار ، بناى بازار و دكاكين در اين دو بندر گذاشت . تجار هم به اطمينان شركت او ، اقدام كردند . بعد از انفصال از اين كار ، در سنهء 1309 كه من در بنادر ماندم و او استعفا داد و آمد ، تمام سهم خود را به شركاء ، به همان قيمتى كه خرج كرده بود ، بدون مطالبهء منفعت فروخت . و اين دو بندر به طلعت سعى و زحمت آن عاقل كافى خوش سلوك ، سمتآبادى حاصل كردند .
ضميمهء ج از خبطهاى امين السلطان
از خبطهاى جناب امين السلطان ، اين بود كه به توسط حاجى سيد على قطب كه مرشد او بود ، محمره را با توابع به حاجى آقا محمد معين التجار درصد هزار تومان فروخته بود . و حاجى آقا محمد هم چون آن اوقات حاجى محمد مهدى ملك را تبعهء انگليس مىدانستند ، او را شريك كرده بود كه پنجاه هزار تومان نقد و پنجاه ديگر بعد از تصرف بدهند . اين فقره را به من اظهار كردند و نوشتند . جواب سختى نوشتهام كه الان آن جواب و سئوال ، به خط امين السلطان در نوشتجات من ضبط است ؛ كه ، چنين نقطهء سرحدى كه ده كرور نخل موجود دارد ، به يك كتابفروش مىفروشيد .
تصور نمىكنيد اين پنجاه هزار خانهء عرب كه يك عمر صرف اين نخيلات كردهاند ، چگونه تسليم مىشوند ؟ وانگهى ، شما چهل سال است به آن حكام مقتدر ، خواستهايد در