منشى طبرى و سايرين از ملازمت طفره زدند . مرا با اينكه از هواخواهان ميرزا محمد حسين و مخالف حاجى مستشار بودم ، احضار و تكليف به ملازمت كرد ؛ فورا قبول كردم . مال و اسباب سفر نداشتم ، ميرزا محمد حسين كمك كرد و حاجى ميرزا ابراهيم شريعتمدار را هم همراه آورد كه اگر به استمالت و تأمين بكشد ، واسطه و رابطه باشد .
ملتزمين ركاب از اين قرار بودند : شريعتمدار ، قاضى حد جزو ، مهدى قلى ميرزا ، حاجى مستشار الملك ، امين نظام ، جنابان عمه ، عبد الباقى خان پسر شمس الدين خان ، نوروز ميرزا ، باقر خان سالارى ، غلامرضا خان يزدى ، مسعود ميرزا ، خسرو ميرزا برادر مهدى قلى ميرزا ، بندهء نگارنده ، جمعيت سرباز ، چهارصد نفر توپچى ، دويست نفر غلام خراسانى و متفرقه ، جمعى نوروز ميرزا كشيكچى باشى صد نفر ، سوار افغان و رحيم خان بزكى و خواجه اويماق دويست نفر .
از شهر به باغ خونى نقل مكان كرديم ؛ از آنجا به نوبهار و از آنجا به چناران . خبر صحيح رسيد كه ، حسين قلى خان با چهار هزار سوار تركمان و زعفرانلو از قوچان حركت كرده است . ما رفتيم به اميرآباد . شب شاهزاده مرا خواست . حكم نظامى نوشتم بردم . امين نظام و نوروز ميرزا را برداشتيم ، دورا دور را قراول و توپ ترتيب داديم كه تا صبح كشيك بكشند و حاضر به مدافعه باشند . حسين قلى خان به عزم شبيخون يكسر آمده بود در يك فرسخى اردو ، در پشت تلهاى بلند كمين كرده بود . در آن حالت كه نمد آبدارى انداخته بودند كه شام بخورد ، عرق خواسته بود . محمد على خان نامى داشت مشهور به محمد على خالدار ، طرف عشق خان بود ؛ با او مشغول خوردن عرق شده بودند و مست لايعقل افتاده بودند . زعفرانلوهاى همراه هم كه مواضعه با ما داشتند ، مغتنم شمرده بودند . تركمانها هم كه ملتفت نبودند . يك وقت خان به هوش آمد كه يك ساعت و نيم از آفتاب گذشته بود و ما كوچ كرده بوديم . بنه در وسط و شاهزاده پشت سر بنه ؛ مهدى قلى ميرزا و حسن خان عمه و سردار عبد الباقى خان افغان در جلو . يك عراده توپ هم در جلو و يكى در پشت . شاهزاده قدغن كرده بود كه به خط مستقيم راه برويم . بهقدر نيم فرسخ كه راه طى كرديم ، سوار تركمان و زعفرانلو از پشت تلها با حسين قلى خان بالا آمدند .
2 - ساير وقايع سال 1282 قمرى .
در سنهء 1282 ، تهماسب ميرزا مؤيد الدوله چون دو سه سال در تهران بيكار مانده بود ، استدعا كرد ، بلوكآباده را كه در آنجا علاقهء ملكى جزئى دارم ، محل مواجب و تيول به من مرحمت كنند ؛ قبول شد ، فرمان تيول دادند . هنوز امضاء از حسام السلطنه نگرفته ، آقا حسين ناظرش را فرستاد آمد در آباده نشست . خبر ورود او كه به حسام السلطنه رسيد ، حسن خان پسر على خان ميرآخور خاقان مبرور را كه پسر عمهء شاهزاده بود ، مأمور كرد رفت به قوهء قهريه نايب الحكومهء مؤيد الدوله را از آباده خارج و روانهء اصفهان كرد . بعد از گفتگوى بسيار اولياى دولت ، قرار شد هزار تومان بر جمعآباده