تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
بهار آن سال ، اهل كرمانشاهان خواستند به علاء الدوله شورش كنند . سپهسالار بىنظمى فارس را دستاويز كرد و با وجود خصوصيت با آصف الدوله ، چون دخترش عروس علاء الدوله بود و دختر علاء الدوله عروس او ، و يك دختر علاء الدوله هم عروس مشير الدوله ، علاء الدوله را حاكم فارس كردند كه از همان راه كرمانشاهان رفت و آصف الدوله را معزول كردند . چون در فارس با سردار مكرم و علاقجات ما خوب سلوك كرده بود ، تا كهريزك از او استقبال كردم و شال فرستادم .

مراجعت پسر حسين قلى خان از فرنگ

بعد از مراجعت از خمسه ، چون پسرم به صرافت طبع از مدرسهء لندن خارج شده بود ، علاء السلطنه مكرر نوشت كه ، صلاح در اين است كه او را به ايران بخواهيد . مسيو هاردينگ وزير مختار انگليس هم كه به لندن رفته بود ، در مراجعت مخصوصا به من گفت ، صلاح نيست ديگر پسر شما در فرنگ بماند . و من هم مطلع بودم كه آنچه خوانده ، هدر رفته است و خرج خارج از تكليف دارد . ميرزا موسى خان مرآت الممالك نويسنده‌ام را فرستادم . بارى ، آنچه آنجا معلوم شد ، قريب چهار هزار تومان علاوه بر سالى سه هزار تومان كه من مىدادم ، مقروض بود ؛ به شكرانهء آن‌كه به اين‌قدر قناعت شده است ، دادم و آمدند . در اين سنهء 1321 پسرم را خواهش كردم مشير الدوله در ادارهء وزارت خارجه مشغول كار كند . چندى كه رفت ، چون ترتيب كابينه داده بودند ، قرار داد از اجزاء كابينه باشد . من هم منزل ييلاقى را در شميران ، باغچه‌اى كه سهام الدوله جليلوند پسر سعد الدوله از نصير الملك خريده بود در تجريش ، منزل قرار دادم . حاجى آقا محمد بوشهرى معين التجار هم كه با من سابقه داشت و متصل به آنجا ، در باغ پسر ميرزا محمد قوام الدوله كه معروف به باغ خواجه قريب است ، منزل داشت و اغلب مراوده داشتيم . حاجى آصف الدوله و ولى خان نصر السلطنه كه از گيلان معزول شده بود ، آن هم مراوده داشت . سال قبل كه علاء الدوله را به فارس فرستادند ، به فرمانفرما هم اذن مراجعت به خاك ايران دادند كه بيايد در كرمانشاهان حاكم باشد . بعد از آمدن به كرمانشاهان ، خصوصيت را با اتابك گرم كرد .

دشمنى امين السلطان و حكيم الملك

در ابتداى اين سال ، عين الدوله اسبابى فراهم آورد كه ما بين اتابك و حكيم الملك كه در سفر دوم فرنگ وزير دربار شده بود ، مايهء عداوت غليظ شد . از همان سال كه من از تبريز معزول شدم ، در نزد شاه زمينه چيدند كه ، دخل و خرج دولت مطابقه نمىكند . 24 كرور قرض هم كه تمام شد . بايد فكرى در اصلاح بودجه كرد . از طرف شاه پيغام مىآوردند به اتابك . اين بيچارهء بدبخت هم نمىتوانست بگويد كه ، شما نوكرهاى آذربايجانى مىبريد و خودش تلف مىكند . سالى سى و شش هزار تومان صرف جيب