تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
خرج تعديل شود ، و هشت كرور قرض كند ، چهار كرور را به حقوق پس افتادهء مردم بدهند ، چهار ديگر خرج فرنگ بشود . التزامى هم بگيريد كه ، بعد از اين تبعيد هيچ‌يك از نوكرهاى آذربايجانى شما را استدعا نكند . در اين بين ، خبر فوت حكيم الملك در گيلان رسيد كه به سكته مرده بود . آن را هم تهمت زدند كه ، اتابك فرستاده مسموم كرده است . كارخانهء چراغ برقى حكيم در سفر دوم فرنگ خريده بود ، به دويست هزار تومان . يكى از تكاليف هم اداى قرض قيمت چراغ بود . اين كشاكش تا اواخر جمادى الاولى طول كشيد . در اين بين ، نصر السلطنه هم افواج قزوين جمعى خودش را خواسته بود ، آمدند براى اردوى تهران و داخل اردوى سپهسالار نشدند . خود او را اتابك در كالسكهء خودش مىنشاند و به دربخانه مىبرد . وقتى هم رفتند لشگرك و اوشان ، همراه خودش برد آنجا . نصر السلطنه هم در مجلس مىگفت ، شش‌صد هزار تومان مىدهم كه رياست قشون با من باشد . ديگر كار مخالفت بالا گرفت . براى آن‌كه صدر اعظم را خواب خرگوشى بدهند ، در مبارك‌آباد مهمانى بزرگى عين الدوله داد . وقتى كه مىخواستيم برويم مهمانى ، اتابك مرا در كالسكهء خودش نشاند ، صحبت مىكرديم . گفتم ، عين الدوله از وليعهدى مزهء پيشكارى كل چشيده و براى مسند صدارت ، آسوده نخواهد نشست . برادرش هم البته شما را به او ترجيح نمىدهد . حرف مرا نشنيدى ، حالا ديگر كار از كار گذشته و آنچه نبايد بشود ، شده است . اگر حكيم الملك زنده و در حضور شاه بود ، امكان نداشت عين الدوله را بگذارد به اين مقصود برسد . او را هم بدست تو فرستادند و رفع شد . حالا خودت مانده‌اى و مشير السلطنه و مهدى قلى خان مجد الدوله و امين السلطنه دامادت و ميرزا محمد خان وكيل الدوله . به خدا قسم اگر هرچهار مطلب را هم قبول كنى ، نمىگذارند و مردم را مىشورانند كه ، اتابك مىخواهد بر ماليات شما بيفزايد و از حقوق شما تومانى دو هزار كسر كند . آن‌وقت رجاله در ميان كوچه تو را با سنگ بقتل مىرسانند . از مهمانى مراجعت كرديم .

استعفاى امين السلطان 1321 قمرى

بعد از دو روز ، مشير الدوله پسرش مشير الملك را آورد براى دلخوشى ، اتابك مشغول نوشتن كتابچهء ترتيبات جديد براى جمع و خرج شد . چند روزى اتابك كه مشغول اين كار بود ، عين الدوله و سپهسالار و سلطان على خان و مشير الدوله ، مشغول ترتيب عزل او بودند . همه روزه مشير السلطنه مىآمد كه ، وجهى قرض كنيد . فهرست‌هاى خزانه در دست مردم ، اسباب زحمت شده است . روز يك‌شنبه رفت به شهر و مرا هم پيغام كرد بيا . من هم از تجريش رفتم در زيرزمين پارك ، با وزير مخصوص كه آن‌وقت وزير عدليه بود ، و مخبر السلطنه برادر مخبر الدوله بودند . من هم رفتم . ناهار خورديم . در اين بين ، آبدارباشى آمد كه ، شاه مىفرمايد پنجاه هزار تومان براى مصرف بنائى قرض بكن . جواب داد ، به چشم . در تلفن به شاه گفت ، من در شهرم ، فردا مىآيم نياوران
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 313 | حسين قلى خان نظام السلطنه مافى / معصومه مافى و منصوره اتحاديه و سيروس سعدونيان و حميد رام پيشه