وزير دربار ، عباس ميرزا ملكآرا وزير تجارت و عدليه ، مجد الملك برادر امين الدوله وزير موقوفات و وظائف ، وكيل الملك وزير خلوت و واسطهء عرايض و خواندن نوشتجات و صدور دستخطها ، مرتضى قلى خان صنيع الدوله كه پسر مخبر الدوله و داماد شاه بود وزير خزانه ، ولى خان نصر السلطنه وزير گمركات و ضرابخانه ، نير الدوله حاكم تهران ، اقبال الدوله وزير خالصجات ، محمد حسين ميرزا ميرآخور سابق صاحب جمع ، علاء الدوله حاكم عربستان ، معاون الدوله وزير نظميه . مهدى خان كه آجودان مخصوص بود ، چون رجوع مطالب بانك ، سالى سه هزار تومان شهريه داشت ، بعد از عزل صدر اعظم به او راجع شد .
بههرحال من اوايل شعبان وارد شدم . فرمانفرما همان ساعت ورود ، بلافاصله با جميع اهل نظام به منزل من آمد . فرداى آن روز در معيت خودش به دربخانه و حضور شاه رفتيم ؛ من مراجعت كردم و قرار شد كه يك روز فاصله ، در موقع خاص ، من به حضور بروم ، ولى چه رفتنى و چه حضورى ! اگرچه تا من هم بودم يك كلمه مطلب دولتى و ملتى و مصالح امور تكلم نمىشد و همه را از اشياء فرنگستان و مبله و كالسكه و گلها و گرمخانه و شكارهاى آذربايجان و وقايعى كه در شكارگاه در ظرف سى و هفت سال اتفاق افتاده بود ، حتى غذاهائى كه در دهات و كوه خورده بودند مىگفتند ، ولى بعد معلوم شد كه اين مطالب را بالنسبه محترم دانستهاند و محض احترام و حفظ صورت من مىگويند و از طول توقف من كسالت دارند كه مانع از لغوگوئى و حركات عنيف و اعمال قبيح با نوكرهاى قديم آذربايجان ، حتى شكارچى و جلودار و كالسكهچى بودم .
فرمانفرما و مخبر الدوله
بعد از دو سه روز ، براى مجلس دربار خبر كردند كه وزرا در آنجا جمع مىشدند ؛ معدودى هم از غير مسئول بوديم ، مثل ركن الدوله و صاحب ديوان و جهانسوز ميرزا و ميرزا محمد اقبال الملك . بعد از ورود ، سعد الملك برادرم هم داخل بود .
شخص فرمانفرما چون كار نظام و قورخانه و متفرقه داشت ، گاهى نمىآمد و هروقت هم مىآمد ، تا آخر مجلس توقف نمىكرد . اين كار دائر بود . متدرجا به واسطهء انزوا و حالت تفرد مخبر الدوله ، فرمانفرما در كارهاى داخله مثل تعيين حكام و دخالت در باقىها و فاضلها و مطالب متفرقه و اظهاريهء حكام ، مداخله بهم رساند و ديگر فرصتى به مخبر الدوله نمىداد . مخبر الدوله اظهار دلتنگى و شكايت را به حضور شاه كرد .
در اين بين ، علاء الدوله كه به عربستان رسيده بود ، بناى سختى به علما و اعيان گذاشته و ميرزا اسد الله خان پسر مرحوم ميرزا سلطان على خان شوشترى را به دم توپ بست و خواست شيخ محمد على پسر مرحوم شيخ جعفر شوشترى را از شوشتر تبعيد كند كه مردم شوريدند و محاصرهاش كردند ؛ استعداد از دولت خواست . گفتم ، چون شيخ محمد على پسر شيخ جعفر است ، علماى عراق عرب و تهران از او تقويت دارند و