ديده و فحشهاى نالايق داده است . اما صاحب ديوان ميرزا فتحعلى خان ، آدم بىكفايت بىعقل معاش بىسياست و بىاطلاع از خارجه و طماع و بىقيد در نظم و لاابالى است . ديگر كسى را كه قابل تمكين مردم و لياقت اداره كردن داشته باشد ، نداريم .
مظفر الدين شاه و امين السلطان
در اول ورود كه نعش شاه را در تكيهء دولتى امانت گذاشته بودند ، شاه بر سر جنازهء پدرش با صدر اعظم رفته بود ؛ در همانجا قرآنى از بغل بيرون آورده و قسم خورده بود كه ، تا من سلطنت دارم ، تو صدر اعظم و مختار مطلق هستى . بعد از چند روز چون صدر اعظم از ميرزا على خان امين الدوله در زمان حيات ناصر الدين شاه وحشت داشت و او را منتظر الصداره شناخته بود ، جدا ايستاد كه ، بايد به پيشكارى آذربايجان و وليعهد برود ؛ او را روانه كردند . بعد از او چون از نوكرهاى شاه شهيد وحشت داشت و نوكرهاى شخصى شاه را قابل نمىدانست ، به توسط ميرزا محمد خان به شاه پيغام كرد كه ، نوكرهاى پدرت مردم مفسدى هستند ، آنها را به خودت راه نده .
اين نوكرهاى قديم خودت ، آزموده و امتحان شدهاند ؛ من متدرجا آنها را داخل كار مىكنم . يك روز هم بعد از ورود ، بنا به لجاجى كه با حاجب الدوله برادر مجد الدوله داماد ظل السلطان داشت ، چوب فراشباشيگرى را از دست او گرفت و بدست مصطفى خان پسر محمد رضا خان دولو كه فراشباشى وليعهدى شاه بود داد .
هرقدر من پىدرپى به فرمانفرما نوشتم ، صدر اعظم را غرور و اقران سوء نگذاشت او را خوشدل نگهدارد ، او هم كه در آذربايجان همه وقت با عين الدوله همسرى و بر ديگران برترى داشت و انتظار چنين روزى را مىبرد كه اقلا وزير جنگ باشد و الا فرمانفرماى فارس - زيرا كه هردو مقام را ارث پدرى خود مىدانست و بهعلاوه خواهرش بانوى حرم پادشاه بود و دختر پادشاه كه همشيرهء اعيانى وليعهد است ، زنش بود و ثروتش هم از تمام اتباع اعليحضرت ، بلكه از اغلب رجال بيشتر بود - نتوانست چشم از رسيدن به مقصود بپوشد . سابقهء اطلاع بر حالت شاه و كسانى كه در مزاج شاه رسوخ و تصرف داشتند داشت و خودش هم سالها بود كه ميزان حالت و عقايد شاه را سنجيده بود . جمعى را از قبيل ميرزا محمود خان حكيم الملك و خان خان بصير السلطنه و وكيل - الملك برادر نظام العلما كه دامادش بود ، - يعنى همشيرهء فرمانفرما را كه نجم السلطنه است در خانه داشت - با خود همدست كرد و به علماى تهران هريك ، در باب عزل صدر - اعظم به توسط اجزاء و محارمى كه داشتند پول داد . از نوكرهاى شاه شهيد هم ميرزا نصر الله خان نائينى به نويد ارتقاء درجه ، و ميرزا نصر الله خان شيرازى كه دبير الملك بود به واسطهء دلتنگىاى كه از همسرى ميرزا رضا قلى خان و ميرزا سيد احمد داشت ، و حضرات كاشىها كه همه حريف حجره و گرمابه و گلستان صدر اعظم بودند ، هم عهد و هم قول شدند . شاه را هم به چندين اسباب با خودشان متفق كردند و گفتند ، اولا سى و هفت سال انتظار چنين روزى را داشتى كه پادشاه مقتدر و فعال مايشاء باشى و ادنى