دبير الملك بود . براى نوشتجات وزارت خارجه هم ميرزا نصر الله خان نائينى « 69 » را كه اوايل مصباح الملك و بعد از فوت مشير الملك اصفهانى ملقب به مشير الملك شد ، تعيين كرده بود . چون اقتضاى دوره را چنان دانسته بود كه رشتهء كار خارجه را كليتا در دست خودش داشته باشد ، وزير امور خارجه فقط اسمى بلا رسم بود و در اين مسئله اهتمامى داشت . اگر شرح حال هريك از آنها را بخواهم بنويسم ، رشته و ترتيب مطلب از دست مىرود .
مشورت فرمانفرما با حسين قلى خان
بعد از ورود اعليحضرت به تهران ، اين اجزاء كه سالها انتظار نتيجهء محرميت را داشتند ، متوقع كارهاى بزرگ بودند ؛ ولى فرمانفرما به واسطهء سبقت و محرميت و مصاهرت با اعليحضرت ، از همه مقدم بود . اين اواخر كه در زمان ناصر الدين شاه محمد باقر خان پسر محمد خان امير تومان ، دختر صدر اعظم را عقد بست و داماد او شد ، به درجهء سردار كلى رسيد . بعد از فوت شاه ، فرمانفرما انتظار يكى از اين دو كار را داشت ، يا امارت توپخانه يا فرمانفرمائى فارس . صدر اعظم به هيچيك راضى نبود و چون حكومت تهران دخالت كلى در پيشرفت كار صدارت و سلطنت داشت ، مىخواست فرمانفرما حاكم تهران باشد . فرمانفرما صلاح خود را به واسطهء سابقه با دستگاه و اجزاء اعليحضرت ، در حكومت تهران نمىدانست و انكار داشت . فرمانفرما اين مسائل را به خرمآباد به من مىنوشت . و مىنوشت كه ، من استحقاق رياست قشون را دارم و صلاح صدر اعظم در اينست كه دامادش در اين منصب برقرار نباشد . در صورتىكه من قناعت به امارت توپخانه كردهام ، مضايقه دارد ؛ عاقبت ميان من و صدر اعظم بر هم خواهد خورد . جواب مىنوشتم كه ، صلاح نيست به جهات چند ؛ اولا نضجى در كار سلطنت بهم نرسيده ، ثانيا دولت همه روزه محتاج به پول است و قرض رژى هم يك كرور و نيم داريد و قريب دو كرور قروض متفرقه است كه براى تدارك حركت شاه از تبريز و ضرر نان خبازخانهء تبريز از بانك شاهنشاهى قرض شده است . بايد اين مرد را كه امروز مقتدر و مسلط در كار است ، خوشدل نگاه بداريد تا وقتىكه كارهاى دولت و ترتيب محل اين قروض را مرتب كرد ، اگر با شما و ساير رجال درست راه رفت ، كه بقاى او بهتر است ، زيرا كه عوض حاضرى ندارد . طبقهء رجال سابق كه استعداد و استحقاق صدارت داشتند ، رفتهاند . از آن طبقه كسى كه باقيست ، حسن على خان امير نظام گروسى است كه داراى چندين عيب بزرگ است . اولا متجاهر به فسق است و قمار و شرب مدام او بىپرده و بى پروا است ، فحاشى و هتاكى و تندى طبيعت شديد البطعش و سفاكى او از حد اعتدال خارج است ، سررشته از حساب ندارد و تضييع وقت و تفريط در تحريرات مىكند و مفسد است ؛ بهعلاوه شماها را كه در آذربايجان بودهايد ، به چشم حقارت و صغرسن و ذلت
هامش
( 69 ) - ميرزا نصر الله خان نائينى بعدها به مشير الدوله ملقب شد . جهت اطلاع بيشتر به ضمائم خاطرات مندرج در انتهاى همين باب رجوع كنيد .