عادله است فروختم . كسان ركن الدوله مادامى كه اين دو هزار خروار گندم به مصرف مىرسد ، آسوده باشند . قيمت آن را هم محول كردم ساعد السلطنه روز به روز بگيرد .
تا روز غرهء شوال در باغ حاجى محمد مهدى بودم . يك دسته عيال را پنج روز قبل از خودم حركت دادم ، يك دستهء ديگر را هم غرهء شوال با خودم آوردم . ولى مهدى قلى ميرزا به واسطهء سابقهء عداوتى كه با ركن الدوله داشت ، جرأت توقف نكرد و دو روز بعد از رسيدن تلگراف معزولى ، با اسب چاپارى رفت . اگرچه گفته بود در اصفهان تا ورود شما توقف مىكنم ، معهذا نمانده بود . من هم منزل به منزل آمدم . در آباده چون عبد الله ميرزا عيالش خالهء حسين است ، خواست همراه بيايد ، نپذيرفتم ؛ گفتم ، تو سابقهء نوكرى به شاهزاده دارى ، پذيرائى بكن و اگر نخواستند بيا .
از جمله واقعات قابل ذكر اينست كه با وجودى كه در به دو ورود ، هزار تومان از كيسه به عين الملك پسر ركن الدوله انعام داده بودم ، وقتى كه او را نايب الحكومه كردند و در بيست و سوم رمضان وارد شد ، بناى پيچيدگى و اذيت نوكرهاى شخصى من را گذاشت . چون ساعد السلطنه با فوج فدوى آنجا بود ، نگذاشت . معهذا بعد از حركت من ، ميرزا اسماعيل طالقانى كه از جانب برادرم در بندر لنگه نايب الحكومه بود ، آمده بود به شيراز كه از آنجا به تهران بيايد ؛ لدى الورود بىاطلاع ساعد السلطنه ، او را گرفته بود و صد و پنجاه تومان از او گرفته بود كه ، چون تو در بندر لنگه مداخل كردهاى ، بايد به من تعارف بدهى . حالت حيا و وفاى اين طايفه اين است . بارى ، ساعد السلطنه طاهر خان سرهنگ را با دويست نفر سرباز همراه من روانه كرد . روزى كه از شيراز حركت مىكرديم ، تا تپهء سلام با يدك و دو دسته سرباز و جمعيتى مشايعت كردند . با وجودى كه خلاف ميل عين الملك بود ، طاهر خان را در منزل ايزد خواست مراجعت دادم . دويست تومان به سربازها و يك سردارى شال كشميرى و يك اسب به طاهر خان دادم .
چون مقصود بيگ ملك خريدارى برادرم بود ، يك منزل آنجا كرديم . از آنجا آمديم شاهرضا .
استقبال ظل السلطان از حسين قلى خان
در شاهرضاى قمشه ، استقبالچى و تشريفات ظل السلطان و يدك و شاطر و كالسكهء شش اسبه رسيد . در مهيار تهيهء سيوروسات ديده بودند ، قبول نكردم . از آنجا آمديم به قلعهء محمد على خان . نوشته بود كه ، منزل خودت در بيرونى خودم كه عمارت كاخ است باشد و عيالت در خانهء مرحوم مشير الملك . صبح كه از قلعهء محمد على خان حركت كردم ، كريم آقائى را كه حالا مختار السلطنه است ، با سوار فتح و مير آخور و شاطرباشى و فراش سواره و سه يدك و اسبسوارى خودش با يراق فيروزه و چهار شاطر ، تا صحراى مرغ جلو فرستاده بود . دم دروازه ، قربانى نگذاشته و با ده نفر آردل و بيست فراش پياده با اين احترام وارد كردند . درب ميدان نقش جهان و زير آلاقاپو ، قربانى كشتند .
وارد شديم ؛ خودش در اطاق كردستانى دو رو كه يك طرف ، عمارت كاج و يك طرف ،