نداشت ، فقط آب در نهر مجراى قديم كرخه به صحراى حويزه مىرفت . اينجا اقلا هر طرف چهار نهر لازم دارد . تمام اين فقرات را نوشته بودم .
تشكيل كشتيرانى ناصرى
جهاز معز السلطنه را آوردند ، آمديم به محمره . روز ورود ، استقبالى فوق العاده كردند . مرحوم برادرم با ملك التجار و حاجى آقا محمد و حاجى ابو القاسم و حاجى محمد رسيدند . دستگاه چادر و تجمل با كشتى آورده بودند ؛ در جلوى فيليه شعبه نخلستانى بود ، منزل كردند . ما در عمارت معز السلطنه بوديم . هرقدر اصرار كردند ، مرحوم سعد الملك قبول مهمانى نكرد ، بلكه قسمى معز السلطنه را آسوده و مطمئن كرده بود كه به منزل او مىرفت ناهار و قهوه مىخورد . در آنجا حاجى آقا محمد « 55 » و ملك التجار استدعاى امتياز بالاى سد را با شرايطى كه در كتابچهء من جداگانه ثبت است كردند .
من هم از شيخ ، محلى خواستم براى عمارت دولتى و توپخانه و سربازخانه كه در كنار شط العرب باشد . شيخ ، الجائا پذيرفت ، به اطمينان آنكه اعراب نخواهند گذاشت و مصالح بنائى هم فراهم نمىآيد . بعد قرار شد كه برويم در تلگرافخانهء بوشهر ، مطالب را تلگراف حضورى كنيم . من سعد الملك را خواهش كردم كه به شوشتر برود براى امنيت و رسيدگى كارهاى عربستان . حاجى نجم الملك در محمره ماند كه ترتيب صورت حساب و مخارج را بدهد . من رفتم بوشهر ؛ حاجى ملك التجار و حاجى آقا محمد هم آمدند .
در تلگراف حضورى ، رأى مرا ترجيح دادند و هنوز نجم الملك وارد نشده ، حكم تعويق كار و مراجعت حاجى نجم الملك تلگرافا رسيد ، فرستادند محمره . حضرات وارد بوشهر شدند ؛ پنج روز در بوشهر ماندند و روانهء دار الخلافه شدند .
حكام ولايات
عباس قلى خان مهندس و حاجى استاد على براى بستن پل و بنائىهائى كه نوشته بودم در كنار كارون براى تلگرافخانه و توپخانه و سربازخانه از دهنهء شط العرب الى شوشتر لازم است ، از طريق بختيارى مأمور شده و آمدند . در آن دو سال ، تمام خيالات شاه متوجه عربستان و آبادى آنجا بود . به واسطهء حسن ظنى كه نسبت به من داشت ، هرچه عرض مىكردم ، پذيرفته مىشد . مخصوصا از من خواسته بود كه سيم تلگراف از لرستان به عربستان تمديد بشود . در اين سنه ( 1307 ) لرستان با ضياء الدوله و فارس با معتمد الدوله و كرمان با نصر الدوله سلطان حميد ميرزا و خراسان با ركن الدوله و استراباد با وجيه الله ميرزا بود كه در اين سال به واسطهء غارت و زد و خوردى كه با طايفهء تركمان كرده بود ، او را مسمى به امير خان سردار كه اسم جد امى او و پدر نصر الله خان
هامش
( 55 ) - حاجى آقا محمد معين التجار بوشهرى .