بود . سوار شديم و دو ساعت و نيم از شب رفته وارد مهمانخانهء شاهآباد شديم . برادرم با دو نفر نوكر براى استقبال من آمده بودند . شامى مهيا كرده بودند ، خورديم و خوابيديم . صبح وقت اذان نماز خوانديم و سوار شديم . در راه اصرار و نصيحت كرد كه ، از مأموريت عربستان انكار و استعفا مكنيد . من قبول نكردم . يك ساعت از روز گذشته وارد خانهء امين السلطان شدم .
حسين قلى خان و حكومت عربستان و بختيارى
عبد الله خان سرتيپ فوج فدائى قراگزلو هم كه تازه از همدان آمده بود و با من به جهت عمل جنسهاى ولايات كه در ادارهء من بود ، سابقه داشت ، آمد نزد من . به او گفتم ، اگر مايل باشى من در صورتى كه قبول مأموريت عربستان را بكنم ، فوج تو را همراه مىبرم . با كمال منت داوطلب شد . امين السلطان بيرون آمد . گفتند سعد الملك آمده است ، از درب اندرون آدم فرستاد كه بيا برويم ديوانخانه . ترتيب منزل او قابل ضبط تاريخ است . رفتم ديدم در دالان عمارت منتظر من است . مرا در كالسكه نشاند و كالسكهچى رو به ارگ تاخت كرد . من خواستم عنوان مطلب و اظهار اكراه كنم ، دستى بر روى شانهء من گذاشت و گفت ، مىدانم مايل رفتن عربستان نيستى . كار گذشته است و فرمان تو را نوشتهايم . عربستان و چهارمحال و بختيارى هم ابواب جمع تو است . اولا در خاطر دارى كه حسن على خان وزير مختار و پيشكار حاليهء آذربايجان « 39 » ، فقط حكومت عربستان را استدعا كرد ، پدرم در جواب گفت ، جائى كه منوچهر خان معتمد الدوله و حامد ميرزا و محمد على ميرزا احتشام الدوله با كمال شرف حكومت كردهاند ، به شما نمىدهند .
حالا به انضمام چهار محال و بختيارى با شما شده است . وانگهى من داوطلبانه اقدام به انتزاع ادارات از ظل السلطان و تعهد نظم آنها را كردهام و نقطهء مهم منحصر به سه جا است : اول عربستان و بختيارى و بعد از آن فارس و بعد از آن لرستان . اگر با من رفيق و صديقى بايد كمك در پيشرفت تعهدات و روسفيدى من بكنى ، و الا چشمداشت دوستى و رفاقت از من نداشته باشى . تا اين حرفها را زد ، وارد ديوانخانه شده بوديم .
در كمال سرعت چنانكه عادت او بود و هست ، به باغ گلستان وارد شد . معلوم شد شاه در سردر شمس العماره است . مرا آنجا برد . شاه نشسته بود ناهار مىخورد . ناهار را كه برداشتند ، برخاست . امين السلطان گفت ، سعد الملك با كمال مفاخرت براى خدمت عربستان و بختيارى حاضر است . انشاء الله جميع حكومتها و ايالات را مرتبتر خواهد كرد . شاه هم خيلى اظهار مرحمت كرد . پائين آمديم . تا درب نارنجستان رفت و تأكيدات كرد . كه ، لوازم حركت او سه چهار روزه مهيا باشد برود . عرض كردم ، انتظار آمدن
هامش
( 39 ) - مقصود حسن على خان گروسى ، امير نظام است .