آخرين فرمايد : « معتقد باشيد به خداى يگانه و رستگار گرديد » .
نمىدانم كداميك از اين فرنگىمآبها حاليه درك مقام ولتر را پيدا كردهاند كه به هيچچيز معتقد نبوده و مسلمانى را بدنام كردهاند .
چه خوب مىگويد مسيو ميسمرن « 1 » فرانسوى صاحب كتاب شبى بيتوته در اسلامبول « 2 » : « عيسويان كه عالم شوند از عيسويت دست بشويند - و مسلمانان كه احمق گردند چشم از مسلمانى بپوشند . »
چون هيچيك نمىتوانيم داراى آن مقامات ولتر بشويم بهتر اينست كه به عقيدهء ولتر درآييم و قبول مذهب اسلام نموده ، از آداب آنكه روزه و نماز است كنارهگيرى نكنيم و فرمان آن مرد بزرگ را تا اندازهاى اطاعت نماييم . باشد از آن ميان اشخاص مؤبد بيرون آيند و ما را از اين مذلت و خوارى حاليه برهانند انشاء اللّه . كسى كه به يك نقطه مقدسه معتقد و متكى نباشد او را نمىتوان انسان شمرد و احدى به او اطمينان نكند و به نظر اهل بصيرت حيوان موذى دوپايى جلوه كند .
عقيدهء من اين است : « داراى ايمان و عقيدهاى باش بهر مذهبى كه مىخواهى بوده باشى . »
حكايتى در اين مورد دارم : « روزى در پاريس به خدمت جناب حسنعلى خان اميرنظام گروسى كه در آنزمان وزيرمختار ايران در فرانسه بود رسيدم ، شخص محترمى را كه در لباس عثمانى بود و به سر فينهاى داشت در خدمتش جالس ديدم . پس از اداى مراسم كوچكى به من فرمود مهدى خان سيگارتى براى نواب اقبال الدوله بساز . حسب الفرموده سيگارت ساخته تقديم آن مهمان محترم نمودم . جناب وزير مختار از آن شخص سئوال فرمود كه چه شد بدين آسانى شما از سلطنت بهوتان « 1 » هندوستان دست كشيده در بغداد انزوا اختيار كرديد ؟
آن شخص چنان كه ناميده به لقب اقبال الدوله گشت بدين مضمون شروع به سرگذشت خود نمود : چنان كه به عرض جنابعالى رسيد ، بنده پسر دوم مرحوم اقبال - الدوله پادشاه مملكت بهوتان « 3 » واقع در شمال هندوستان هستم و به واسطهء محبت و دوستى كه پدرم به من داشت مرا وليعهد خود قرار داد و براى من قصر بسيار عالى
هامش
( 1 ) - اين نام مفهوم نشد
( 2 ) -LaSoiree de Constantinople( 3 )Bhoutanكشورى در شمال شرقى هندوستان است .