يزدانپناه ) ازدواج نمود . ولى دوران همسرى او بيش از آنها يكسال و نيم طول نكشيد . زيرا در سال 1298 شمسى در موقع وضع حمل به علت تشخيص و مداواى غلط مرحوم دكتر احياء الدولهء شيخ مبتلا به خونريزى شديد شده دار فانى را وداع گفت و در مقبرهء خانوادگى در صفائيه به خاك سپرده شد . تنها اولاد بازماندهء آن شادروان بانو توراندخت - يزدانپناه در سال 1314 شمسى با استاد ارجمند منوچهر وارسته ازدواج نمود .
در آن سال كه خواهرم ازدواج نمود من كودك هشت سالهاى بودم آنچه به خاطر دارم اينست كه بعد از ظهر يكى از روزهاى پاييز 1296 شمسى دو نفر صاحبمنصب قزاق كه يكى قد - بلند و ديگرى قدى كوتاه داشت به ديدن مرحوم پدرم آمدند - بعدها از مرحوم سرلشكر شقاقى ( حصن الدوله ) در مورد آمدن و رفتن اين صاحبمنصبان سؤال نمودم مىفرمود آن افسر قدبلند كه شباهت زيادى به شاهنشاه فقيد داشت مرحوم مير پنج احمد آقا خان همسر همشيرهء آن افسر قدكوتاه لاغراندام سلطان مرتضى يزدانپناه بود كه به منظور جلب رضايت و خواستگارى به ملاقات مرحوم ممتحن الدوله آمده بودند .
در آن سالها مرحوم پدرم بيمار و از درد كليه و مثانه رنج مىبرد و بيشتر اوقات در اطاق كتابخانه كه در قسمت غربى حياط بيرونى كه در جبههء شمالى خيابان شاهآباد واقع بود مىنشست . در آن ايام در خانهء ما رسم چنين بود كه اهل خانه و بخصوص بچهها به هيچوجه حق و اجازه نداشتند از اندرون به بيرونى آمد و رفت كنند و اجابت دستورات و پرستارى پدرم توسط دو نفر صيغهها و مستخدم پيرمرد پدرم انجام مىشد . چون اطاقها و سالن اندرون مشرف به حياط بيرونى بود ما بچهها از پشت پرده و شيشهء پنجرهها رفت و آمد در بيرونى را تماشا مىكرديم . ملاقات اين آقايان در آن ايام براى ما بچههاى فضول چيز عادى بود چون در آن وقتها اغلب روزها اعيان و اشراف و بعضى مقامات وزارت خارجه براى احوالپرسى بديدن پدرم مىآمدند ولى آن روز سر و وضع و لباس و بلندى و كوتاهى قد اين ملاقاتكنندگان براى ما خيلى جالب و خيلى باابهت بود .
صاحبمنصب قزاق قدبلند هيكلى ورزيده با سبيلهاى پرپشت و صورتى گندمگون داشت لباس چركزى سرمه و قمهء دسته نقره به كمر داشت كه چند منگوله به آن آويزان و در روى سينهء هرطرف هشت فشنگ ديده مىشد و چكمهاى نرم به پا داشت . راه رفتن او بسيار محكم و باجذبه بود . صاحبمنصب كوتاهقد هيكلى لاغراندام و از صورتش غرور و تكبر مىباريد و گردنش را شق مىگرفت همان چركزى اما سياهرنگ با پاگون ( سر - دوشى ) طلايى خطدار به تن داشت و كلاهپوست سفيد به سر داشت ظاهرا صورتى بسيار خشن و اخمو و چكمه به پا و يك قدم سمت چپ عقبتر و خيلى شق و رق راه مىرفت مثل اينكه زانوانش اصلا مفصل ندارند چون خم نمىشد . حالا كه به حافظهام رجوع مىكنم و به ياد آنروز مىافتم مثل پردهء سينمايى به نظرم مىرسد .
چون مرحوم ممتحن الدوله به استثناى دو دختر بزرگش از ازدواج دخترهاى ديگرش در خاطرات خود ياد نكرده و شرحى ننوشته هميشه در فكر بودم كه تحقيقات بيشترى در مورد ازدواج مرحومه نصرت الملوك انجام دهم و تنها شخص صلاحيتدارى كه به نظرم رسيد از او اطلاعات جامع تهيه نمايم فقط مرحوم تيمسار سپهبد سناتور يزدانپناه بود .
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى
ص٢٩٥