تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
به خانهء جديدم انجام شد . ولى متأسفانه قضا و قدر چنان بود كه من بيش از يكسال و نيم نتوانستم با مرحومهء خواهر شما زندگى نمايم - چند سال بعد قطعه زمينى در خيابان پهلوى خريدم و عمارتى در آن ساختم و به كلى به اينجا نقل مكان نمودم . مادر من زن بسيار مهربان و فرشته صفتى بود و سرپرستى و تربيت و نگهدارى توراندخت دختر بزرگم را به عهده داشت خدا او را بيامرزد بايد اين را اقرار كنم كه بعد از فوت مرحومه نصرت الملوك تقريبا ده سال ازدواج نكردم . هميشه به شغل و خدمت سربازى عشق مىورزيدم و با كمال كوشش و جديت تحت تعليم و راهنمايى شاهنشاه فقيد خدمت مىكردم هيچوقت به مأموريت خارج از طهران نرفتم و مورد توجه و عنايت آن شاهنشاه بودم و تنها افسرى بودم كه در سن سى سالگى به درجهء سرتيپى نايل شدم « 1 » .

فرزند نهم : محمد ولى خان شقاقى

مرحوم محمد ولى خان در سال 1276 شمسى متولد شد . زندگى بينهايت متلاطم و پرحادثه‌اى داشت مدت سى سال در شهربانى كل كشور تا درجهء سروانى خدمت نمود و بالاخره در سال 1347 شمسى وفات نمود و در مقبرهء خانوادگى در صفائيه مدفون گرديد .

فرزند دهم : بانو محترم شقاقى

دهمين فرزند ممتحن الدوله حاجيه محترم خانم بود كه در سال 1279 شمسى به دنيا آمد و بعد از وفات ممتحن الدوله در سال 1302 شمسى با مرحوم عبد الحسين درگاهى ( مطيع - السلطان ) ازدواج نموده صاحب هفت فرزند شد . بانوئى مقدس و باتقوى بود . سالى يك بار به زيارت عتبات و كربلا مىرفت . يك مرتبه هم به زيارت مكهء معظمه مشرف شد . در مردادماه 1352 شمسى دار فانى را وداع گفت و در قم به خاك سپرده شد .

فرزند يازدهم : حسنعلى خان

يازدهمين اولاد ممتحن الدوله و سومين شهيد خاندان شقاقى به نام حسنعلى خان بود . در سال 1380 شمسى برابر 1321 ه . ق . متولد شد . تحصيلات ابتدائى و متوسطهء خود را در مدارس رشديه و دار الفنون و سپس مدرسهء آلمانى انجام داد . چون از اوان جوانى عشق سرشارى به خدمت در ارتش و سربازى داشت در سال 1297 شمسى به مدرسهء نظام مشير الدوله كه مدت تحصيل در آن مدرسه دو سال و به رياست مرحوم سرتيپ محمد باقر امير نظامى علامير فرزند مرحوم معين الدوله بود وارد گرديد . دورهء مدرسهء نظام مشير الدوله دو سال و با درجهء نايب سومى فارغ التحصيل مىشدند - لباس دانشجويان عبارت بود از بلوز يقه‌دار با سردوشى و شلوار گاليفه با مچ‌پيچ ، ارسى يا گيوه و روى بلوز كمربند چرمى و يك سرنيزه با غلاف به طول 50 سانتيمتر به كمربند مى - بستند . چون اين مدرسه شبانه‌روزى نبود شاگردان ساعت 6 صبح تا 6 بعد از ظهر در مدرسه
هامش
( 1 ) - تا اينجا شرح اطلاعاتى است كه مرحوم سپهبد يزدان‌پناه به اينجانب حضورا اعلام فرمود ( ح . ش )