تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
خانواده‌اى بود كه از سالهاى قبل از تاريخ سال 1314 شمسى معتقد و موافق به كشف حجاب و مساوات زن و مرد بود در تمام مهمانيهاى خانوادگى يا مجالس و جشنهاى خصوصى بدون حجاب ظاهر مىشد . مرحومهء شوكت الملوك تابلوهاى زياد نقاشى آب رنگ روغنى ، چه از صورت اشخاص چه از مناظر طبيعى كه به ولايتها و شهرهاى مختلف ايران و ممالك مختلف اروپا و افريقا و هندوستان به مسافرت رفته بود كشيده و در حدود ده تابلوى خامه‌دوزى بزرگ و كوچك دوخته و از خود باقى گذارده كه پس از فوتش آنها به دو فرزندش به ارث رسيد . مرحومه شوكت الملوك را بايد يكى از نوابغ هنر نقاشى دورهء معاصر ايران به شمار آورد . در اين صفحات يك نمونه از تابلوى نقاشى اين خانم هنرمند كه جلوى آئينه نشسته و تصويرى از خود نقاشى كرده است به چاپ مىرسد . از خاطراتى كه در مورد هنر و ميهن‌پرستى اين خانم باسليقه به ياد دارم اينست كه در سالهاى بعد از كودتاى 1299 شمسى كه هرفرد بااحساس ميهن‌پرست مىديد ايران عزيز قدم به راه آسايش و امنيت و ترقى و تمدن گذارده عميقا شادمان مىشد و به طريقى مىخواست اين حق‌شناسى و سپاسگزارى را نسبت به رهبر و ناجى مملكت شاهنشاه فقيد رضا شاه كبير ابراز دارد ، يكى هم همين زن هنرمند بود كه از سال 1303 تا 1305 شمسى مدت تقريبا دو سال با دقت و كوشش زايد الوصفى از روى تصوير نيم‌تنهء رضا شاه تابلوئى به اندازهء 70 در 50 سانتيمتر نقاشى و روى آن خامه‌دوزى نمود و طبق قرار قبلى كه مرحوم تيمورتاش وزير وقت دربار معين كرده بود قرار شد كه در ساعت ده صبح يكى از روزهاى مهرماه 1305 شمسى به كاخ رضا شاه برده شود تا به رؤيت شاهنشاه برسد . حمل اين تابلوى نفيس طبق دستور مرحوم برادرم با درشكه از شاه‌آباد به خيابان سپه به اينجانب كه در آن ايام در سن پانزده سالگى و در كلاس دوم دبيرستان نظام بودم ، و يك گروهبان يكم سوار محول شد . تابلو را در ساعت مقرر به درب جنوبى كاخ مرمر كه به خيابان سپه باز مىشد برديم و با راهنمايى مستخدمين دربار به اولين اطاق سمت چپ درب جنوبى كاخ حمل كرديم . چند دقيقه‌اى نگذشت كه مرحوم وزير دربار آمد و دستور داد تا آن را روى ميز منبت‌كارى در ضلع جنوبى اطاق قرار بدهيم و روى آن را پارچهء حريرى انداختيم مرحوم تيمورتاش كه مىدانست من برادر حصن الدوله هستم مرا دم درب ورود داخل اطاق گمارد تا در موقع تشريف‌فرمايى شاهنشاه فقيد پردهء اطاق را عقب برده بالا بگيرم . تقريبا نيم‌ساعتى كه به نظرم خيلى طولانى آمد گذشت يك مرتبه مرحوم وزير دربار وارد شد و به من دستور داد پردهء اطاق را بالا بگيرم . چند دقيقه بعد شاهنشاه با كمال متانت به اطاق تشريف آوردند و مستقيما به طرف تابلو تشريف بردند . پارچهء حرير را عقب زدند و قريب پنج دقيقه به تماشاى آن مشغول شدند . به مرحوم امير اكرم ( چراغعلى خان ) كه سمت راست پشت سر ايشان ايستاده بود فرمودند خيلى خوب نقاشى كرده - زن هنرمنديست ! مرحوم تيمورتاش كه در سمت چپ ايستاده بود عرض كرد : قربان اين تابلو خامه‌دوزيست و با نخ ابريشم به رنگهاى مختلف دوخته شده است . شاهنشاه نگاهى به او كرد و بعد دقيق‌تر شد و عصا را به دست چپ داد و با انگشت مرحوم شوكت الملوك شقاقى ( خواجه نورى ) تصوير بوسيله خود آن مرحومه نقاشى شده ( در 1325 شمسى )