تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
دست راست در همان نقطه‌اى كه ضايعه‌اى روى بالاى ابرو و بينى كشيده و خامه‌دوزى شده بود تابلو را لمس و امتحان نمودند و بعد فرمودند خيلى خوب دوخته ، بارك اللّه هنرمند است ! موقعى كه خواستند از اطاق خارج شوند يك مرتبه چشمشان به اينجانب كه مثل مجسمه خبردار بدون كلاه ايستاده پرده را در دست داشتم افتاد . قدرى ايست فرمودند و از تيمورتاش پرسيدند اين كيست ؟ تيمورتاش به عرض رساند برادر سرتيپ هادى خان است . شاهنشاه از من سؤال نمودند اسمت چيست ؟ بدون اينكه نگاهم كه در خط مستقيم جلويم ثابت بود تغيير دهم عرض كردم : حسينقلى . فرمودند در چه كلاسى هستى ؟ عرض كردم كلاس دوم دبيرستان نظام ! ولى در همان آن چشمانم به صورت و چشمان شاهنشاه افتاد . نمىدانم چطور شدم و چه حالى پيدا كردم مثل اينكه برق مرا گرفت . خودم حس كردم خيلى ترسيدم سرم داشت دوران پيدا مىكرد . زانوهايم يك مرتبه لرزيد . داشتم روى پاهايم خم مىشدم مثل اينكه اعليحضرت رضا شاه متوجه دگرگونى حالم شدند - چون فورا روى از من گردانده از درب اطاق خارج شدند . من بيچاره نفسى راحت كشيدم و در عمق وجودم خيلى مفتخر بودم كه براى اولين‌بار اين افتخار نصيبم شده كه به پيشگاه شاهنشاه شرفياب شوم . اين را بايد در اينجا بنويسم كه در آن ايام شاگردان دبيرستان نظام كه محل كلاس‌ها و تعليمات نظامى آنها در محوطه شمال غربى دانشكدهء افسرى كنونى بود تقريبا همه‌روزه در موقع تعليمات نظامى در ميدان مشق كه از ساعت 6 تا 8 صبح بود از دور مىديديم كه شاهنشاه فقيد در اول وقت يعنى پنج يا شش صبح با شنل و عصاى معروف خود قدم مىزد بدانشكدهء صاحب‌منصبى ورود مىنمودند ، ولى هيچوقت اينقدر نزديك و چشم در چشم بحضور آن پادشاه بزرگ نرسيده بودم . در صورتى كه شاگردان دبيرستان نظام آنزمان از بىباك‌ترين دانش‌آموزان پايتخت و از نظر جسمى و روحى قوىترين ورزشكار روز طهران بودند . اينجانب هم يكى از همين دانش‌آموزان شيطان و نترس زمان خود بودم . ولى قسم مىخورم در آن لحظه‌اى كه نگاهم به چشمان درخشنده و نافذ اعليحضرت فقيد تلاقى نمود نمىدانم چه شد كه داشتم از ترس قالب تهى مىكردم ! ! بارى مرحوم هادى خان در سال 1296 شمسى برابر 1917 ميلادى كه دنيا در بحرانى - ترين و شديدترين مواقع جنگ بين المللى اول بود و در روسيهء تزارى انقلاب كمونيستى شروع شده و مملكت عزيز ما هم در اثر اين جنگ عالم‌سوز در هرج‌ومرج و بيدادگرى عوامل و ياغيان داخلى و خارجى مىسوخت و در شمال مورد تهاجم نيروى بلشويك روسيه شوروى و در شمال غربى و غرب مورد تجاوز قشونهاى آلمانى و عثمانى در جنوب و شرق در اشغال قواى نظامى دولت انگليس بوديم كه به عقيدهء آنها براى دفع تجاوز ارتش بلشويك آمده بودند - در درجه سرهنگ دومى با واحد سوار خود مأمور گيلان گرديد تا به اتفاق واحدهاى مستقر در رشت بر عليه تجاوز نيروهاى متجاوز بالشويك وارد نبرد شود . متأسفانه پس از يك سال و نيم نبرد و درگيرى در جنگ و گريز با قواى بالشويك‌ها در موقع عقب‌نشينى در اثر راه‌پيمايى در مردابها و باطلاقهاى بين غازيان و رشت و رستم‌آباد