تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
يافت و صاحب‌خانه و لانه در اين شهر گرديد . گاهى هم وكالت از مرحوم حاجى محسن خان سفير ايران در اسلامبول و ميرزا محمود خان مشير الوزاره كارپرداز بغداد مىنمود . از مجالست و مصاحبت سركار ولى خان نصر السلطنه كسب مال و درك مقامات نمود و در پايتخت شاهنشاهى يكى از اعيان گشته بود . خدا از او بگذرد براى بدست آوردن پول و مقام به هركارى معقول و غير معقول اقدام مىنمود . باز هم به حاشيه رفتم اما چه بايد كرد هرحرفى را در موقع بايد گفت از كار نيك به نيكى و بد را به بدى ياد كرد كه خوانندگان را تجربه به دست آيد و گول ظاهر مردم را نخورند و از مردمان خوش‌ظاهر و بدباطن بپرهيزند . آقاى نصر السلطنه را پيشكارى بود فريدون خان نام كه سابقا از نوكران محترم مرحوم شاهزاده تيمور ميرزا و در عربستان بزرگ شده بود كه در خدمت صبيهء آن مرحوم به درب اندرون سركار ولى خان سرتيپ آمده بود . پيرمردى عزيز و بسيار درستكار بود و خيلى امين . از افكارش من بهرهء فراوان مىبردم و واقعا او را دوست مىداشتم . صفات بسيار عالى چه از بسط يد و وسعت صدر داشت . در اين مدت چهل سال از صفات حضرت ولى خان سرتيپ سپهسالار اعظم چيزهايى ديده‌ام كه اگر بخواهم شرح يك‌يك آنها را بدهم دفترى ديگر لازم است . در يك كلمه وجود ايشان را نمونهء خير و بركت مانند يكى از امراى بزرگ ايران مىدانم . با اينكه در اين زمان ( سال 1299 مطابق 1259 شمسى قمرى هجرى ) چندان مراوده‌اى با ايشان ندارم و حاليه كمتر به ملاقات ايشان حاضر مىشوم و بهره‌اى از سخاياى ايشان نمىبرم ، اما نمىتوانم فراموش كنم كه در هرموقع كه احتياجى داشته‌ام يعنى محتاج قدرت و نفوذ ايشان گشته‌ام با منتهاى ادب و بزرگى مستدعيات من پذيرفته مىشود . بالعكس بزرگان حاليه كه به‌جز سكه پول كسى را نشناسند و دوستى آنها بسته به اندازهء احتياج آنها نسبت به يكديگر است و چون رفع احتياج شود از ملاقات همان دوست صميمى خوددارى كرده منزجر مىباشند و قدر صحت و خدمت و دوستى ندانند .