تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
نمود : مهدى من بزرگتر هستم يا بيسمارك صدراعظم پروس و آلمان . من در جواب متحير مانده بودم . به سبك معمول ايرانيان كه براى پيرمردان و مرضى احترام قائلند داخل تملق و مزاح‌گويى گشته چندين دليل بر رجحان ايشان آوردم . سرى بلند كرد و گفت مىدانم كه از اين سؤال من هزاران خيال به سرت و مغزت آمده گاهى مىگويى « ليس على المريض حرج » ، گاهى پيش خودت مى - گويى يك آدمى كه در عمرش هيچوقت به فرنگ ( اروپا ) نرفته و آنجا را نديده و از قوانين و مقررات ديپلوماسى دنيا بىخبر است ، خود را با چه آدم بزرگى كه مشهور دنياست مقايسه مىنمايد ، گاهى در درونت به من مىخندى و مسخره مىكنى و هزار فكر ديگر از مغزت مىگذرد . و ليكن براى دلخوشى من بيمار ظاهرا به تمجيدات متوسل شدى . اما نه چنين است كه فكر مىكنى . حاضرم كه با چندين دليل موجه به تو ثابت نمايم كه من در اين محيط مملكتى كه زندگى مىكنيم از بيسمارك به مراتب مبتكرتر و عالىتر مىباشم و از تو مىخواهم كه درست دل بدهى و قضاوت كنى و يكايك حرفهاى مرا به خاطر بسپارى . اگر پس از من خرده‌بينان ايرادى كردند جواب گويى . اولا در تمام مملكت پروس معدودى يافت مىشوند كه خود را هم‌طراز بيسمارك بدانند و مدعى مقام وى گردند ، ولى در ايران اشخاص بسيارند كه غبطه و حسادت به مقام من مىخورند و سواد سياست ندارند . حتى ميرزا حسين مميز املاك هم ميل دارد وزير خارجه شود . پس بدان كه من چقدر زحمت و ناراحتى كشيدم تا دفاع از اين مقام و از عموم اين اشخاص نموده حفظ شئونات خود و مقامم را نمودم . ثانيا بيسمارك در سال سه يا چهار ماه بيشتر در پايتخت حاضر نمىشود و به مجلس مبعوثان پروس نمىرود و به ميز نطق صعود نمىنمايد ولى من در سال دوازده ماه از اول طلوع آفتاب تا شش از شب رفته بايد مشغول كار باشم و هرآن منتظر فرمايشات مستبدانه باشم و گاه در خدمت شاه ، گاه در هيئت وزرا و گاه در وزارتخانه و درب ديوان . خودم قلم دست گرفته مكاتيب را نوشته تصحيح و امضا نمايم . بيسمارك از طرف دولت داراى معاش و حقوق معينه بيش از كفاف مخارج