حركت از خاتونآباد بود . پس از تقديم عرض احترام و اظهار عبوديت و تعارفات معمولى و معرفى ميرزا جواد خان و بستگى و سمت ايشان در وزارت خارجه و نيز معرفى پدرش و شرح نيابت ايشان در سفارت فوق العادهء تاريخى مرحوم ميرزا غفار خان صديق الملك به تفليس به منظور عرض تبريك ورود از طرف پادشاه ايران به تزار روسيه كه به آنجا آمده بود . مرحوم وزير اظهار تلطفى به ما نموده چون كالسكهء سوارى ايشان به واسطهء طى مسافت از مشهد به طهران بسيار مندرس شده بود بنده به آقاى ميرزا جواد خان سفارش و نصيحت كردم كه اگر در اين موقع خدمتى به وزير بكند در آينده اسباب پيشرفت مقاصد شما خواهد شد اجازه بدهيد كه كالسكهء شما را به وزير پيشكش نموده و درشكهء ايشان را براى حركت تا شهر خودمان بگيريم . چون جواب « مختار هستيد » شنيدم به عرض مرحوم ميرزا سعيد خان رساندم كه ميرزا جواد خان كالسكهء خود را تقديم مىنمايد ، استدعا دارم به كالسكهء ايشان تشريف بياوريد . چون خوشآيند نيست كه حضرتعالى با اين درشكه به طهران ورود نماييد .
مرحوم وزير از قبول اين تعويض تحاشى كرد ولى بنده اصرار نموده حتى اشيايى كه در درشكهء ايشان بود به كالسكه حمل نمودم . خدا رحمت كند آن مرد را ، فرمود چون اصرار مىكنى قبول مىكنم ، به شرط اينكه قيمت كالسكه را از من بگيرند . ميرزا جواد خان از اين فرمايش ايشان خجل شدند . بههرحال مرحوم وزير را از درشكه پياده نموده به كالسكه برديم و خودمان سوار درشكهء ايشان شديم و به شهر آمديم .
ترقى ميرزا جواد خان سعد الدوله
در آن هنگام كه به شهر مىآمديم تفأل خيرى براى « كارير » آيندهء ميرزا جواد خان زدم و به او گفتم چون اينك سوار درشكهء وزير خارجه در مقابل كالسكهء خود شدهاى اينطور پيشبينى مىكنم يك وقتى اين مقام نصيب تو خواهد شد ، و الحق هم پيش - بينى عجيبى بود . چون او نه تنها بعدها وزير خارجه شد بلكه به صدارت هم رسيد .
اما بدبختانه به علت يك سلسله اتفاقات و اختلاف عقيده در روش سياسى كه بعدها روى داد به توسط خود من آن مقام وزارت از ايشان سلب گرديد و باز هم بعدها