نمود و همراه خود به طهران آورد و چون نمىتوانست به خانهء خود كه چند عيال ديگر زندگى مىكردند به او منزل دهد روز سيم ورود به طهران كالسكهاى كرايه كرده كه با آن زن بيچاره به تفرج و گردش بروند و چنان كه گفتهاند در نزديكى قصر قاجار به بهانهاى از كالسكه پياده گشته و ظاهرا مفقود و فرار كرد و آن زن بدبخت تنها مانده و به شهر بازگشته و ملتجى به كليساى كاتوليكها شد . يكى دو نفر از خوانين ارامنه خبردار گشته و وجه اعانه جمع كرده او را به پاريس نزد مادرش اعاده دادند . ( لعنت الله به چنين شوهرى ) .
خواهر مرحوم جهانگير خان عيال طبيبى شد و آن طبيب ندانسته سمى به جاى مسهل براى خود تجويز و بخورد و فوت نمود بعدا اين زن عيال مسيو بكمز نام طبيب فرانسوى گرديد و پس از چندى جهان را بدرود گفت .
مسيو بكمز طبيب همان شخصى است كه بواسطهء خيانت به مريضهاى مسلمان شد و نام ميرزا حسن خان عماد الاطباء بر خود علم كرد و طبيب مخصوص امين الدوله شد . ( براى معرفى خانوادهء مرحوم جهانگير خان زياد به حاشيه رفتم ) .
پلهء عمارت محمود خان ناصر الملك
در سال 1294 هجرى قمرى ( مطابق 1254 شمسى ) نظر به سابقه دوستى كه مرحوم پدرم با مرحوم ميرزا محمد خان مجد الملك داشت به مرحوم حاجى ميرزا على خان امين الدوله كه در آنزمان ملقب به امين الملك و رئيس دار الشوراى دولتى بود معرفى شدم و بعدا هم شخصا گاهگاهى با او مراوده مىنمودم و همچنين با مرحوم محمود - خان ناصر الملك كه حامى اهل صنعت و علم و كمال بود رابطه داشتم .
مرحوم امين الدوله عمارتى عالى در نزديك محلهء پامنار تعمير مىنمود و عمارت تقريبا رو به اتمام بود . براى ساختن پلههاى آن عمارت كه به اطاقهاى فوقانى بايستى مربوط شود معطل ماندند و چندين نقشه از مهندسين و معماران اروپايى و فرنگى طرح گشته بود كه هيچيك مقبول مرحوم محمود خان ناصر الملك كه امين الدوله به دستور او مأمور ساختن و تعمير عمارت بود نگشته بود .
به راهنمايى مرحوم حسنعلى خان اميرنظام گروسى از بنده دعوت نمود كه طرحى شبيه به راهپلههاى عمارت سلطنتى بوكينگهام پالهء لندن كشيده و به آنها ارائه دهم .