تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
خود حاضر مجلس بودم مىنويسم : با اينكه عملجات و كارگران كليتا مسلمان بودند و فقط نوكر ارمنى او منحصر به فراش خلوتى بود كه مواظبت نظافت خوابگاهش مىنمود ، با اين وجود در ناهار و شام كه سفره‌اش را مىگستردند و خود در صدر مىنشست ، پيشخدمت ورود نموده يك دستمال سفيد به روى دامانش پهن مىكرد و بشقابى در دست گرفته به اشارهء او از اغذيه در آن بشقاب ريخته در مقابل او مى - گذاشت و اگر به چيز ديگرى ميل مىنمود همان پيشخدمت برداشته تقديم مىكرد و البته اين سفره متعلق به صاحب‌منصبان قورخانه ( جبه‌خانه ) بود .

هم‌غذا شدن سيد و ارمنى

روزى سيد معممى بر ايشان وارد گرديد و تقاضا نمود كه مىخواهم به عتبات بروم و خرجى و مال راهوار مىخواهم . بعد از مدتى مذاكره و صحبتهاى خوش مبلغ سى تومان نقد و يك اسب به سيد بخشيد . در همين موقع سفره انداخته ناهار آوردند و همه بر سر سفره حاضر شدند و به طريق معمول پيشخدمت اداى وظيفه مىنمود . سيد هم به سر سفره دعوت شد . سيد چون از بخشش وزير صنايع كامياب بود تملقى به نظرش رسيد و به گمان اينكه صاحب‌خانه را خوش آيد دست به بشقاب او برد و با ايشان هم‌غذا گرديد . جهانگير خان فورا دست از غذا خوردن كشيد و به خادم خود غدقن نمود كه پول و اسب را به سيد ندهند و اظهار داشت كه من گمان مىكردم كه شما مسلمان حقيقى هستيد و از هم‌غذا شدن با من مسيحى معلوم گرديد كه شما در عقايد مذهبى سست هستيد و چنين آدمى لازم نيست كه به زيارت عتبات برود . چرا كه من گرجى ارمنى هستم و به عقيدهء مسلمانان نجس و شما از من پرهيز نكرديد و از اين مسلمانان حاضر در سر سفره خجالت نكشيديد و باطن خود را معرفى نموديد . سيد بيچاره هرقدر خواست به او بفهماند كه با حسن عقيده‌اى كه از او ظاهر گشت و به علت مساعدتيكه با زائر سيد الشهدا ( ع ) نموده بدين دليل او را پاك دانسته با او هم‌غذا شده ولى متأسفانه اين حرفها مورد قبول و به خرج او نرفت . از حاضرين مجلس جمعى واسطه شده و بنده هم شرحى از احتياج او بيان كردم و شعر معروف ،
آنكه شيران را كند رو به مزاج * احتياج است احتياج است احتياج