تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
نيك آنها پايدار بماند و افكار ستودهء آنها سرمشق نوع بشر گردد .

تحصيل اجبارى

چارهء ديگر هم براى جلوگيرى از فساد اخلاق بسط معارف است كه موجب ايجاد وجدان پاك مىباشد . آدم صحرايى وحشى بىعلم و عارى از مراتب تمدن حال جانوران را دارد . علم است كه او را به صراط تمدن و خوشبختى هدايت نمايد . چنان كه يكى از فلاسفهء فرنگ ( فرانسه ) گويد : « جايى كه علم و معارف نباشد وجدان يافت نشود « 1 » » باز به حاشيه رفتم - خدايا فراموشى را از من دور بدار .

ساختن عمارت براى معتمد السلطنه

در همين سال ( 1293 قمرى هجرى مطابق 1253 شمسى ) به توسط مرحوم ميرزا حسن خان منشى اسرار فوق الذكر به جناب معتمد السلطنه ( ميرزا ابراهيم ) پسر دوم قوام الدولهء آشتيانى معرفى گشتم و عمارتى براى ايشان طرح و نقشه كشيدم و چهار تومان و نيم نقد و چهار خروار و هشتاد و چهار من گندم و جنس ديگر به وزن جديد مستمرى پدرى را كه در آذربايجان از محل ساروقيا من توابع گرمرود كه از دهات ايل شقاقى و ملك اجدادى ما بود و خالصه شده بود و من نمىدانستم در حق من برقرار كردند .

فرزندان و دامادها

در سال 1294 قمرى هجرى ( مطابق 1254 شمسى - 1875 ميلادى ) عيالم دخترى آورد كه پيش من خيلى عزيز بود . چون هشت ماه از تولدش گذشت بيمار [ شد ] و فوت كرد . سال بعد دختر ديگرى آورد كه او را زينت بمونى نام گذارديم كه بماند و سال بعد ( 1295 قمرى هجرى ) باز دختر ديگرى آورد كه او را كلثوم ، تاجماه نام نهادم و در تربيت آنها زحمت كشيدم و اشهد با الله بسيار خوب و باسواد و محاسب و خانه‌دار به عمل آمدند . دختر اول را كه به قلب مهر السلطنه به موجب فرمان شاهى ممتازش داشتم به ميرزا داود خان مفتاح السلطنه پسر دوم ميرزا محمود خان مفتاح الملك عقد بستم و
هامش
( 1 ) -Il n'ya pas de Conscience , la ou il n'yA pas de Science .