تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
سفارت گشته و هردو اين آقايان باهم در يك منزل سكونت داشتند ، دعوت شدم . سيدى هم كه نقيب و روضه‌خوان مرحوم عماد الدوله در حكومت كرمانشاهان بود و بواسطهء خوش‌مشربى دعوت شده با ابدال خود كه يك بچه آخوند هجده ساله [ بود ] عشق مىورزيد ، حاضر مجلس مهمانى بودند . معلوم است كه در اين قبيل مهمانيها چه مشغولياتى براى مدعوين فراهم كرده بودند . در ساعت پنج از شب گذشته كه حريفان سرگرم باده‌گسارى و از كشيدن قليان چرس چه حالى در آن ساعت به آنها دست داده بود يك مرتبه دق الباب گرديد و چرت همه پاره شد . هريك در خيالى غوطه‌ور بود . خوشبختانه جوان مسيح المنظرى مثل ماه و يا غلمانى از عالم بالا بر انجمن ما نزول اجلال نمود . رفقا مقدمش را محترم داشته هريك به زبانى ثنايش مىگفت و استفسار از حالش مىنمود . معلوم گشت كه آقاپسر مرحوم جلال الدين ميرزا نوهء فتحعلى شاه هستند و در خدمت مرحوم فيروز ميرزا نصرت الدوله كه در آن‌زمان حكمران ايالت مركزى بود مىباشد و چون با مرحوم ميرزا رضا نسيم كه وزير شاهزاده حكمران بود نقار و كدورتى داشته ، ترك خدمت او گفته و به طهران مراجعت و در آن‌وقت شب پناهگاهى بجز خانهء اين آقايان نداشته و آنجا آمده است . به‌هرحال شامى صرف شد و براى استراحت چون ميزبانان نوخانمان بودند لوازم خانه به قدر كفايت نداشتند تشكى از راه طول انداختند و دو متكا گذاردند و همه در رديف يكديگر استراحت كرديم . بنده و شاهزاده در وسط و ميرزا مطلب و ميرزا شيخ على در طرفين راحت كردند . سيد نقيب و ابدالش در گوشهء اطاق اسباب استراحت براى خود فراهم آوردند . چون همان سال چراغ نفتى در طهران معمول گشته بود براى رفع سوء ظن از مجاورت از صاحبان خانه خواهش نمود كه چراغ را ننشانند و در بالاى سر ما در طاقچه قرار دهند . در اين ضمن استفادهء نظرى براى خود كسب كردم . اشهد با للّه از نظارهء آن پسر سير نمىشدم . شاهزاده از من خواهش نصيحتى و راهنمايى براى آتيهء خود نمود . در آن وقت چيزى كه در جواب خواهش او به نظرم رسيد اين بود كه با توجه به اينكه