تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
نوشته است يا خير ؟ غلام پاكت مرا ارائه داده بود و حاجى خان به اسم اينكه آن پاكت را جوف نوشتجات خود گذارد با پاكت خود از غلام چاپار گرفته داخل دفتر خود گشته و اول كار ايشان اين بوده كه سر پاكت مرا باز كرده و از متن راپورت من مطلع گرديده بود .

مهربانيهاى شارژ دافر سفارت ايران

شب دهم يا يازدهم بود كه وارد لندن شده بودم و از گفتار و كردار حاجى خان در حق خود سخت دلتنگ و ناراحت بودم و بعد از شام داخل رختخواب گشته فكر مىكردم و نقشه مىكشيدم و عزم داشتم كه از نتيجهء اين مأموريت چشم پوشيده بدون خداحافظى از حاجى خان روانهء پاريس بشوم و از آنجا كتابهاى خود را كه در زمان تحصيل در پاريس مانده بود برداشته از راه اسلامبول به ايران مراجعت نمايم و انجام اين نقشه را در فكر خود مطالعه مىكردم كه يك بار شنيدم درب اطاق مرا به‌شدت مىزنند و يكى فرياد مىكند كه مهدى عزيز من درب را باز كن . بى - محابا از رختخواب بيرون جسته در را باز كردم ديدم حاجى محسن خان با يك حالت غريبى ورود به اطاق نموده و بىاختيار دست به گردن من انداخته مرا مىبوسد و مرا تحسين مىكند و از كرده‌هاى خود نسبت به من عذر مىخواهد و من متحير بودم كه حاجى خان را چه مىشود كه آنقدر با محبت و اظهار شرمسارى مىنمايد و اين تغيير حالت را نمىدانستم از چه راه به حاجى خان داده . با التماس بسيار او را نشاندم و مشغول پوشيدن شلوار خود گشتم كه حفظ ادب نموده باشم . در آن مدت دقيقه‌اى زبان او را ساكت از معذرت نديدم .

نقل مكان به سفارت ايران در لندن

به‌هرحال دليل اين‌همه محبت و صفا را پرسيدم . معلوم شد كه جناب حاجى خان عريضه‌اى كه من به مرحوم وزير نوشتم از غلام چاپار گرفته و سرش را باز كرده و از مضمون صلح‌جويانهء آن مطلع شده و بىاختيار به طلب من و ديدنم آمده . بارى بنده خجل شدم و حاجى خان پس از افسوس بسيار از معاملهء خود با من به اصرار و خواهش و تمناى تمام بنده را در همان وقت شب كه تقريبا يك ساعت از نصف شب گذشته