به خدمت مرحوم حاجى ميرزا حسين خان سفير مشرف شديم . اظهار تلطفى فرمود و ما را در سفارت جاى داد و چند روزى از ما پذيرايى نمود . روزها ما را به گردش و تماشاى كاتخانه ( مقصود كاغذخانه مىباشد ) و بيك اغلى مىفرستاد و دو سه روزى هم ما را به جزيرهء « ايل دوپرنس » شاهزادهها فرستاد . ( اين جزيرهء خوش آب و هوا و ييلاقى اروپاييان است كه واقع در درياى مرمره يا مارمارا مىباشد ) .
آن شخصى كه در روى پل طرف مذاكره شده بود مرحوم ميرزا ملكم خان بود كه از ايران مطرود و نفى گشته بود و در اسلامبول در خدمت مشير الدوله بود و پدر و خانوادهاش نيز به اسلامبول منتقل گشته بودند . مرحوم ميرزا يعقوب خان ، پدر ميرزا ملكم خان ، و خود او مدتى در اسكندريه و قاهره و مدتى از طرف دولت ايران قنسول ژنرال بودند . ميرزا يعقوب خان در قاهره پايتخت مصر مرحوم گشت و بنا به استدعا و وصيت خودش در قبرستان مسلمانان مدفون گرديد ( اما بعدها معلوم شد كه واقعا قبول اسلام نموده بودند . )
در سال 1292 هجرى قمرى ( مطابق 1249 شمسى و 1870 ميلادى ) كه مرحوم حاج ميرزا حسين خان در تهران وزير امور خارجه گشت ، مرحوم ملكم خان را وزيرمختار لندن و مرحوم حاج محسن خان را كه در لندن بود سفير كبير در اسلامبول بهجاى حسنعلى خان اميرنظام ، كه وزير فوايد شد ، كردند .
پس از چند روز توقف و زندگى در اسلامبول من در معيت رفقا عازم ايران گشتيم . كشتى براى مقصد بندر پتى « 1 » - سرحد خاك روس كه در ساحل درياى سياه از بنادر قفقازيه است - گرفتيم . كشتى چند ساعتى در سيناب و دو روز هم در بندر طرابوزان لنگر انداخت . در اين دو روز به قونسلگرى ايران در طرابوزان كه ميرزا هادى خان نام از كسان حاجى ميرزا حسين خان مشير الدوله در آنجا مأمور بود ، رفتيم .
اين شخص به ما يك ناهار داد و ما را دعوت به رفتن حمام نمود . حمام بسيار پاك و تميزى بود و محتوى چند خلوت و در هر خلوت شير آب گرم و سرد و دو تخت از سنگ ساخته بودند كه استحمامكننده در روى آن دراز كشيده و دلاك خدمت شستشوى او را انجام مىداد . غالب دلاكها بىمو و جوان بودند . معلوم شد كه
هامش
( 1 ) -Potie