سند و قباله نشان داد نشد .
شرف الملك و شهاب الملك
شهاب الملك خيال سوء قصدى دربارهء مرحوم شرف الملك داشت . او هم به بهانهء شكار بعد از چند روز با جمعيت و ابهت سوار شد و آمد به طهران و از حكومت او اباء و امتناع كرد كه نجابتى ندارد و در طهران ماند . شهاب الملك هم پدرش تازه مرده بود ، فقط دلش خوش بود به اينكه حكومت دارد . ديگر اهميتى در وجودش ديده نشد ، فقط كارى كه كرد ملا بهاء الدين امين الاسلام پسر مرحوم ملا احمد شيخ الاسلام را به ملا لطف اللّه شيخ الاسلام شوراند ، مدعى منصب پدرش شد . قرار دادند هر دو شيخ الاسلام باشند .
حسام السلطنه حاكم شد
در آخر اين سال كه جنگ مشهور عثمانى و روس درگرفت بطورى كه در تواريخ ضبط است و سرحد عثمانى و ايران اهميت پيدا كرد ، مرحوم سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه فاتح هرات را حاكم كردستان و كرمانشاهان و سرحددار عراقين كردند با هيجده فوج سرباز و سوار و جمعيت ، شايد به خيال اينكه بغداد را از تصرف عثمانى درآورده [ 31 الف ] باز ملحق به ايران كند . خود شاهزاده مختار بود شهاب الملك را از طرف خود در كردستان بگذارد يا معزول كند . روىهمرفته اين سال 1293 به ما بد گذشت .
حركت حسام السلطنه
در آخر سال كه حكومت مرحوم حسام السلطنه طاب ثراه رسمى شد ، ميرزا محمد پدر نصير السلطنه را به كردستان فرستاده و به رسم معمول به علما و اعيان آنجا رقم صادر كرده و خبر حكومت خود را نوشته بود . رقم مرحوم ديوان بيگى را حضرات كردستانى سپرده بودند به ميرزا محمد ، مخفى داشت و نداد .
حسام السلطنه از طهران به طرف كرمانشاهان با جلالت قيصر و ابهت خاقان حركت