تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
خدمت شاهزاده ، لكن در صورتىكه دو ماه قبل سال تجديد شده و معاندين تحصن مرحوم ديوان بيگى را وسيلهء غرض ديرينه قرار داده ، اورامانى و ايلات و بلوكات را هريك‌به‌يك نفر تقسيم كرده بودند . سر ما بىكلاه ماند و از اوج عزت و هستى به خاك پستى نشستيم . سال بسيار بدى گذشت ، بعضى از نوكرها چون معتمد الدوله را حاكم فارس كرده بودند به شيراز رفتند . در حالتى كه ظن غالب مرحوم ديوان بيگى اين بود معتمد الدوله به حكومت كردستان مراجعت خواهد كرد ، و در حقيقت تحصن در امامزاده به اين خيال بود . بعد از هفت يا هشت ماه امامقلى ميرزاى عماد الدوله در كرمانشاهان مرحوم شد . پسرش حشمة السلطنه از كردستان رفت به آنجا . كردستان را به مرحومين شرف الملك و ميرزا محمد رضاى وزير سپرد و ما بيكار و بىتكليف با پايكلان و اين همه خرج . [ 31 الف ]

سال 1293

حكومت شهاب الملك

در آخر سال اين سال حكومت كردستان در تنگوزئيل 1293 به غلامرضا خان شهاب الملك كه بعد ملقب به آصف الدوله شد و اين اوقات مرحوم شد رسيد . نظام الدولهء شاهسون پدرش مرده و پولى داده بود حكومت كردستان را به او دادند . او هم اهميتى نداشت . بعد از چندى وارد شد . ميرزا رسول نامى وزيرش بود . فرستادند مرحوم ديوان بيگى را بردند دستور العمل داد گرفتند .

بيكارى ديوان بيگى

بعد حضرات باز اسباب فراهم كردند مرحوم ديوان بيگى بيكار ماند و بدتر از همه دامادها سربلند كردند براى ادعاى پايكلان ، و محمد بيگ داماد بزرگ علاوه‌بر اين ادعا مىگفت از بابت پيشكارى سال آخر حكومت فرهاد ميرزا مبالغى هم از مرحوم ديوان بيگى طلبكار است . لابد محرك هم داشته كه رعايت وصلت يا يكى از نيكيهاى مرحوم ديوان بيگى را نكرد . قرار دادند سه دانگ پايكلان را به تصرف آنها بدهند و سه دانگ با مرحوم ديوان بيگى باشد ، متاركه كنند تا وقتى كه مرافعه نمايند . لكن به‌همين ترتيب مناصفه گذشت و هرچه مرحوم ديوان بيگى فرياد زد و