تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
خيلى اصرار كرد كه برون برويم . مرحوم ديوان بيگى راضى نشد و بدكارى كرد . به اين ترتيب و جمعيت مانديم . روزها از خانهء تمام نوكرها برايشان ناهار و شبها از خانهء يكىيكى شام مىآوردند . سفرهء مرحوم ديوان بيگى هم گسترده بود .

بيمارى

خبر به كرمانشاهان داده بودند . جواب داده بود دور امامزاده را محاصره كنند . نايب اصغرى با جمعى فراش آمدند [ 30 ب ] نان و آب به روى ما بستند . در شب پنجشنبه اين حركت شد ، چون شب جمعه ناچار مردم به زيارت امامزاده مىآمدند . خصوصا غرباى غريب و بومى به صدا و هيجان آمدند ، احتمال شورش و فساد بزرگى مىرفت . لابد محاصره را موقوف [ كردند ] و مأمورين متفرق شدند . درين بين من به مرض ذات الجنب مبتلا شده ، مرا بردند خانه ، در بالاخانهء خيلى مرتفعى منزل دادند . تنها پرى كنيز مادرم شب و روز پرستار من بود . زمستان و اين وضع كسى به سر وقت من نمىآمد ، حتى حكيم براى من كسى نياورد . شانزده شب به اين حال زار گرفتار بودم . شب 16 حضرت خاتم النبيين صلوة اللّه عليه را در عالم خواب زيارت كردم كه تشريف مىبرد با كمال ملاحت و ابهت و با لباس سبز . من در پشت سر عرض كردم « صلى اللّه عليك يا رسول اللّه » . روى مبارك را به طرف من برگردانيد و تبسمى فرمود . ديگر بدون حكيم و دوا و همه‌چيز صبح تب قطع شد و از بستر برخاستم « 1 » . بر منكرش لعنت . حق است كه خودش مىفرمايد : « من زارنى فى منامه فقد رآنى » ، اگر سهام حوادث ترا نشانه كند پناه بر به حصار مصطفوى روحى له الفدا .
گر تو برانى كسم شفيع نباشد . يا رسول اللّه * رو به تو آرم ديگر به هيچ وسايل

خروج از بست

خلاصه بعد از پنج ماه توقف در امامزاده ، ميرزا محمد على وزير حشمة السلطنه از قول حشمة السلطنه آمد و مرحوم ديوان بيگى را از بست بيرون آورد . رفتيم
هامش
( 1 ) . اصل : برخواستم .
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 97 | ميرزا حسين خان / ايرج افشار و محمد رسول دريا گشت