تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
ديوان بيگى گرفت ، به خيال اينكه از بابت ماليات و غيره اگر چيزى نزد او هست مسترد كند و مخارج فوق العاده هم كرد . لكن فقط نتيجه شد به ضرر آن مخارج و يك دينار عايد نشد . ضعيفه را طلاق داد . حاصل حكومت مؤيد الدوله شد به ترقى شرف الملك .

زلف مصنوعى

شاهزاده به تقليد معتمد الدوله سفرى هم به مريوان رفت ، لكن همان حكايت كبك و زاغ بود و از نظر كردستانى و دولت اهميتى نداشت . بعد از دو سه ماه مؤيد الدوله مراجعت كرد به كرمانشاهان و محمد مهدى ميرزاى پسرش را كه جزء طلاب و معمم بود احضار كرد ، از همدان به كردستان آمد . زلف مصنوعى مىگذاشت و تقليد بزرگان مىكرد ، ولى برازندگى نداشت و اسباب مضحكهء كردستانى شده بود . حركات مضحك ازو بسيار سر زد ، لكن اختيار ماليات و اطراف با شرف الملك بود . [ 29 ب ] من درين سال اغلب در خدمت مرحوم ديوان بيگى به در خانه مىرفتم . لكن يك روز به تغير مرا برگرداند ، زيرا معلم من گفته بود فلانى كه در خانه رو شده ديگر هرروز آمدن من چه فايده دارد . قرار شد من جز روزهاى رسمى ديگر به در خانه نروم . شروع كردم به [ خواندن ] الفيهء ابن مالك و سيوطى و مقامات حريرى .

ملا باقر

روزهاى جمعه صبح به حمام و عصرها به باغ خسروآباد مىرفتم . در هر دو نقطه هم لله همراه من مىآمد ، هم پنج شش نفر نوكر . اصرار داشتم كه از پنج نفر بيشتر نوكر همراهم باشد . با مرحوم ملا باقر پسر شيخ الاسلام به واسطهء همسايگى و مراودهء خانوادگى خصوصيت و دوستى تام و تمام باهم پيدا كرده بوديم . منتهى آرزومان اين بود كه روز جمعه برسد . صبح جمعه باهم حمام مىرفتيم . ظهر به مسجد جمعه براى نماز مىرفتيم و عصر به صحرا و تفرج . مرحوم ملّا عبد الرزاق شيخ الاسلام برادر بزرگتر او ازين خصوصيت ما باطنا خشنود نبود . مخصوصا هر