تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣

ميرزا ارسطو و طهماسب ميرزا

مؤيد الدوله يك نفر وزير داشت ميرزا ارسطو . شخص بسيار متكبر ، لئيم از خود راضى بود . طهماسب ميرزا به واسطهء كبر سن تمام اختيارات خود را به او واگذاشته بود . شرف الملك هم در بين راه با او ساخته ، به دستور العمل شرف الملك راه مىرفت . [ 29 الف ] وقتى وارد سنندج شدند شرف الملك و مرحوم ميرزا محمد رضاى وزير باهم ساخته ، چون مرحوم ديوان بيگى در مقابل اين دو نفر كه از اعاظم ملك بودند به تقويت معتمد الدوله از آنها پيش افتاد ، در تنزل او افتاده كردند .

طهماسب ميرزا و ديوان‌بيگى

طهماسب ميرزا به تقليد معتمد الدوله نهايت تجليل از مرحوم ديوان بيگى مىكرد ، لكن ملتف خيال آنها نبود . اول كارى كه شد بر خلاف عقيدهء معتمد الدوله كه بلوكات را دربست به مباشر مىداد ، اينها محرك شدند كه املاك مردم بايد تجزيه شود و موضوع باشد . از حكومت قطعه‌قطعه و قريه‌قريه مجزا كرده ، از صاحبان ملك سند ماليات گرفتند . اسما اداره و حكومت مرحوم ديوان بيگى همان جمعى سنوات گذشته بود ، لكن در معنى يك ثلث باقى ماند . اورامان را هم خللى رسانيدند . يعنى مصطفى بيگ را از حق‌شناسى مرحوم ديوان بيگى منحرف مىكردند . ناچار دختر مصطفى بيگ را براى مرحوم ميرزا محمد شفيع خواستگارى كرده ، شيرينى خوران مفصلى كردند . بعد شايع كردند و به مؤيد الدوله گفتند ديوان بيگى مقروض است . خواستند از اعتبار او بكاهند . به محض شنيدن اين حرف چند قريه از املاك را كه باقى بود فروخت به قيمت نازل ، به قروض داد . فقط ملك ما منحصر شد به همان پايكلان با آن معايب .

ترقى شرف الملك

املاك فروخته شد . حكومت و ابو ابجمع كم شد . مخارج به جاى خود ، نوكر و جمعيت و اسب و قاطر و سه پسر بزرگ ، مخارج اعيانى لازم داشت ، و اين حكومت و پايكلان البته كفاف نمىداد . عيال مرحوم فريدون بيگ را هم مرحوم