تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣

- 51 - [ چند بيت شعر ]

عاقبت از تو غبار ماند ، زنهار * تا ز تو بر خاطرى غبار نماند
مارماهى مانى ، نه آن تمام و نه اين * منافقى چه كنى ، مار باش يا ماهى
از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست * روزى كه قضا باشد و روزى كه قضا نيست روزى كه قضا باشد كوشش نكند سود * روزى كه قضا نيست درو مرگ روا نيست
در روز يكشنبه 8 شهر جمادى الاولى 1321 كه ديشب در قيطريه بعد از يك ماه توقف مراجعت به شهر شده تحرير شد .

- 52 - [ دو بيتى ]

اى بس كه به خون طپيدم از ديدهء خويش * ناديده كس آنچه ديدم از ديدهء خويش چون شمع شب فراقت از سر تا پاى * بگداختم و چكيدم از ديدهء خويش

- 53 - [ شعر ]

هو
عاشقى آمده از روز ازل پيشهء ما * كى ازين پيشه بود از كسى انديشهء ما نه چو فرهاد بود كوه كنى پيشهء ما * كوه ما سينهء ما ، ناخن ما تيشهء ما بهر يك جرعهء مى منت ساقى نكشيم * اشك ما بادهء [ ما ] ديدهء ما شيشهء ما عشق شيرى است قوى پنجه و مىگويد فاش * هر كه از جان گذرد ، بگذرد از بيشهء ما
در شب پنجشنبه 20 شهر شعبان 1318 در حالت انقلاب ساكن و مسكون و بار ناطقه ( ؟ ) و طاقه پريشانى كار و حواس و يأس تحرير شد . و له ما سكن فى الليل و النهار .

- 54 - [ چند دو بيتى و ذكر پريشانحالى ]

هر چند به نزد تو نيرزم حبه‌اى * در كوى اميد مىزنم دبدبه‌اى